تختلف فى أن الأخيرين يفيدان الإجزاء أو لا يفيدان كان الإتيان بعبادة موافقة لأمر و مخالفة لآخر أو مسقطا للقضاء و الإعادة به نظر و غير مسقط لهما به نظر آخر فالعبادة الموافقة للأمر الظاهرى تكون صحيحة عند المتكلم و الفقيه بناء على أن الأمر فى تفسير الصحة بموافقة الأمر أعم من الظاهرى مع اقتضائه للإجزاء و عدم اتصافها بها عند الفقيه بموافقته بناء على عدم الإجزاء و كونه مراعى بموافقة الأمر الواقعى [ و ]
عند المتكلم بناء على كون الأمر فى تفسيرها خصوص الواقعى .
امر ششم : بيان سه نكته
در مقدّمهء ششم مسألهء دلالت نهى بر فساد ، سه نكته بيان مىشود :
نكتهء اوّل : صحّت و فساد متقابلان هستند و تقابلشان از نوع تقابل ملكه و عدم ملكه است ؛ به اين صورت كه صحّت ، ملكه و امر وجودى است و فساد ، عدم ملكه و امر عدمى است . يعنى عدم صحّت در مورد عملى كه قابليّت صحّت را داشت و از شأنش اين بود كه صحيح باشد ، فعلًا فاسد شده است ( اگر واجد جميع اجزاء و شروط بود حتماً صحيح بود .
به عقيدهء مرحوم آخوند ، صحّت همهجا به يك معناست كه همان معناى لغوى و عرفى آن باشد .
يعنى به معناى تماميّت است . صحيح يعنى تامّ و كامل و داراى كليّهء اجزاء و شرايط ، و سالم از هر عيب و نقص . و فاسد يعنى ناقص و معيوب و فاقد بعض اجزاء و شرايط . در استعمالات فقهى و اصولى و كلامى و طبّى و غيره هم به همين معنا استعمال مىشود و معناى جديدى پيدا نكرده است ، زيرا اگر در معناى جديدى استعمال شود ، از دو حال خارج نيست ؛ يا به نحو منقول است كه با رعايت مناسبت از معناى لغوى به اين معنا منتقل شده است و يا به نحو مجاز و با مراعات علاقه و قرينه است و هر دو خلاف اصل مىباشند ؛ زيرا اصل ، عدم نقل و عدم مجازيّت است .
اشكال : ممكن است بگوييد ما در علوم مختلف ، تفسيرهاى گوناگونى را از صحّت و فساد مشاهده مىكنيم ، مثلًا در علم طبّ به اعتدال مزاج صحّت و به انحراف مزاج از حدّ اعتدال و وسط ، به طرف افراط و تفريط فساد گفته مىشود . در علم كلام ، صحّت به موافقت امر يا موافقت شريعت تفسير شده است و فساد به مخالفت امر و شريعت تعريف گشته است . در علم فقه و اصول در بخش عبادات ، صحّت را به سقوط اعاده و قضاء تفسير كردهاند و در بخش معاملات به ترتّب اثر مقصود ، معنا نمودهاند . حال آيا اين تفاسير گوناگون دليل بر اين نيست كه صحّت ، معانى مختلفى پيدا كرده است ؟
جواب : مرحوم آخوند مىفرمايد تمام اين تفاسير از نوع تفسير شىء به لازم ، و اثر آن است و از آنجا كه هر علمى ، از صحّت ، غرض و نتيجهاى را دنبال مىكند و براى هر عالِمى چيزى مهمّ و مقصد اصلى و غايت است ، لذا همان را كه هدف اصلىاش بوده آورده است ؛ مثلًا براى طبيب ، اعتدال مزاج ، اصل و غايت است و لازمهء صحّت و تماميّت ، اعتدال مزاج است و او همين نتيجه را ذكر كرده است .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٤