تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
1 و 2 . تفسير اوّل و دوم از خود مرحوم آخوند است كه البتّه اين دو تفسير در عرض هم نيستند و در جميع عبادات جارى نمىشوند ، بلكه هركدام ، به قسمى از عبادات مربوط است . عبادات دو دسته است : الف ) كارهايى كه ذاتاً عبادت مىباشند و ماهيّت آنها جز عباديّت چيزى نيست . عبادت بودن ، ذاتى و عين ذات آنهاست و هرگز از آنها جدا نمىشود ، مثل سجده كردن براى خداوند ، خضوع و خشوع در برابر خداوند ، تسبيح و تقديس و تحميد و تكبير و تهليل خداوند كه اينها ذاتاً عبادت مىباشند و عباديّت آنها از ناحيهء امرى ايجاد نشده‌اند بلكه ذاتى آنهاست . اينها علاوه بر عبادت بودن ، مقتضى و موجب تقرّب به مولى نيز هستند . ولى مقتضى ، مادامى اثر مىگذارد كه مانعى جلو آن را نگيرد و آن مانع ، حرمت و نهى از فلان سجده يا فلان خضوع و خشوع است كه اگر بالفعل از آن نهى شويم چنين نهىاى دالّ بر حرمت و مبغوضيّت است و موجب بُعد و دورى از مولاست و امكان ندارد كه در همان آن ، مقرّب هم باشد . در اين قسم ، حلّ مشكل آسان است ، زيرا عباديّت اينها در گرو امر نيست كه بگوييم اگر امر فعلى هست ، آمدن نهى ممكن نيست . اينها ذاتاً عبادت مىباشند و سخن از امر فعلى نيست ؛ آنگاه اگر نهى به چنين عبادتى تعلّق گرفت ، آيا اقتضاى فساد مىكند يا نه ؟ ب ) كارهايى كه ذاتاً عبادت نيستند و عبادت بودن جزء يا عين ذات آنها نيست ؛ مثلًا خم و راست شدن و قيام و قعود در نماز ذاتاً عبادت نيستند و چه بساكسى به قصد ورزش هم اين كارها را بكند ، يا مثل امساك و خوددارى از اكل و شرب در روزه كه ذاتاً عبادت نيست و چه‌بسا كسى براى رعايت رژيم غذايى امساك كند . يا مثلًا وقوف در عرفات ، قربانى كردن ، سعى ميان صفا و مروه ذاتاً عبادت نيست و هكذا در خمس و زكات و . . . . ولى اين امور به‌گونه‌اى است كه چنانچه امرى به آنها تعلّق بگيرد ، حتماً امرشان امر عبادى خواهد بود و نيازمند قصد قربت خواهد بود ؛ و گرنه فعلًا امر ندارد و تنها متعلّق نهى است و اشكالى كه قبلًا مطرح شد باز مندفع است . مثلًا وقتى مىگوييم روزهء عيد فطر و قربان عبادت هستند ، منظور اين است كه اگر امرى داشتند ، مثل روزهء روزهاى ديگر ، امرشان عبادى بود . ولى فعلًا كه امر ندارند و منهى مىباشند . يا نماز در ايّام حيض عبادت است ، ولى نه اين‌كه امر فعلى دارد ، بلكه به اين معنا كه اگر امر داشت - مثل امر به نماز در ساير ايام - يك امر عبادى بود و فرقى نداشت . حال اگر عبادت به يكى از دو معناى مزبور باشد تعلّق نهى به آن ، ممكن است و محذور اجتماع امر و نهى در شىء واحد به‌عنوان واحد هم پيش نمىآيد . فعلًا تنها نهى موجود است و جا دارد بحث كنيم كه اگر نهى به عبادتى تعلّق گرفت ، آيا دالّ بر فساد آن هست و مثلًا روزهء روز عيد فطر و قربان يا نماز در ايّام عادت باطل است يا تنها دالّ بر تحريم تشريعى است و كارى به حكم وضعى و فساد ندارد .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 140 | على محمدى خراسانى