تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
الواجب هو الجامع بينهما و كان التخيير بينهما عقليا إن كان هناك غرض واحد و تخييرا شرعيا فيما كان هناك غرضان على ما عرفت . نعم ، لو كان الغرض مترتّباً على الأقلّ من دون دخل للزائد ، لَما كان الأكثر مثل الأقلّ و عِدْلًا له ، بل كان فيه اجتماع الواجب و غيره - مستحبّاً كان أو غيره - حَسَب اختلاف الموارد ، فتدبّر جيّداً . اشكال : معترض مىگويد : در باب اقلّ و اكثر گاهى اكثر ، يك دفعه و به يكباره موجود مىشود و گاهى تدريجاً و اندك اندك پديد مىآيد . وجود دفعى دو گونه است : گاهى دفعهء عقلى است ، مثل اين‌كه چوبى يك مترى را داخل مركّبى كرده و به صورت افقى بر روى زمين يا تخته و لوحى گذاشته و برداشته شود كه در آنِ واحد يك خط يك مترى پديد مىآيد . گاهى دفعهء عرفى است كه مورد نظر معترض است و در مقابلِ تدريجىِ عرفى است و منظور اين است كه مثلًا كسى گچى را بر روى تخته سياهى بگذارد به طور مستمر و مداوم و بىوقفه آن را بكشد تا خطى يك مترى توليد شود كه از نظر عقلى اين كار تدريجاً و در چندين آن صورت گرفته است . ولى از لحاظ عرفى آن را دفعى حساب مىكنند . درمقابل تدريجى كه در لابه‌لاى ترسيم خط يك مترى وقفه يا وقفه‌هايى حاصل شده و به هر دليل كمى درنگ كرده و مجدّداً آن را ادامه داده است . يا مثل گفتن سه تسبيحه در ركعت سوم و چهارم كه وقتى تسبيحه اوّلى را گفت نفسى مىكشد و تسبيحهء دوّم را مىگويد و هكذا . حال معترض مىگويد : فرض شما را در بخش اوّل ( وجود دفعىِ اكثر ) قبول مىكنيم كه در اينجا از ديدگاه عرف و عقلاء امتثال به وجود اكثر است و اكثر ، محصّل غرض مولاست ، نه اقلّ . چون اقلّ ، اگرچه در ضمن اكثر هست ولى وجود جدائى ندارد تا آن را محصِّل غرض بدانيم . امّا در بخش دوّم ( وجود تدريجىِ اكثر ) فرض شما را قبول نمىكنيم ، زيرا به محض اين‌كه مكلّف مثلًا خطى پنج‌سانتىمتر ترسيم كرد و قلم را برداشت يا متوقف شد يا به محض اين‌كه تسبيحهء اوّل را گفت و سكوت كرد ، اقلّ با حدّ وجودىاش موجود شد و به محض تحقّق اقلّ غرض حاصل شد « 1 » و به مجرّد حصول غرض ، امر مولى ساقط شد ، و به‌دنبال آن معنا ندارد كه اكثر هم واجب باشد ، چون بقاء وجوب و امر بلاغرض و عبث خواهد بود . در نتيجه در اين‌گونه موارد معيّناً اقلّ واجب است و اكثر اضافه بوده و واجب نيست ، بلكه در مواردى ( دو تسبيحهء ديگر ) مستحب است و در مواردى ( رسم خط طويل ) مباح است . جواب : مرحوم آخوند در جواب معترض مىفرمايد قضيّهء تدريجى بودنِ وجود اكثر يا دفعى
هامش
( 1 ) . زيرا فرض بحث ما در اين است كه هركدام از اقلّ و اكثر با حدّ خودشان محصّل غرض باشند ، پس اقلّ هم محصّل غرض‌مىباشد و گرنه از بحث خارج است و بىترديد اكثر ، واجب تعيينى است و بايد اكثر اتيان شود .