تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
شد ، اين است كه در اين‌گونه موارد ، واجب واقعى يكى از دو كار است كه نزد خداوند كاملًا معيّن و مشخّص است ولى نزدما مبهم است . مرحوم آخوند مىفرمايد : اين رأى هم باطل است ، زيرا در ظاهر ، خداوند به هر دو كار امر كرده است و حكمت كار از دو حال خارج نيست : يا كار دوم و سوم و . . . در واقع داراى غرض و حكمت نيست و يا كارهاى ديگر هم محصل غرض است . اگر اين كارها داراى غرض نيست ، پس چرا در ظاهر ، به آن امر كرده است ؟ چرا معيّناً امر به واجب واقعى نكرده است ؟ آيا اين امر به يكى از دو كار در ظاهر خطاب ، عبث نيست ؟ اگر كارهاى ديگر هم محصّل غرض است ، در اين صورت وجهى براى تعيين احدهما نيست و ترجيح بدون مرجّح است . بطلان نظريهء معتزله : نظريّهء سوّم از پنج نظريّه رأى معتزله بود كه مىگفتند : در اين‌گونه موارد تمام چندين كار واجب هستند و به‌صورت تعيينى هم واجب‌اند ، نه علىالبدل ، منتها با انجام يكى از واجبات ، ساير واجبات ساقط مىشود . مرحوم‌آخوند مىفرمايد : اين نظريّه هم باطل است ، زيرا از دو حال خارج نيست : يا استفياء مصلحت از بقىهء واجبات هم ممكن است و مكلّف مىتواند آنها را انجام داده و به مصالحِ آنها دست يابد ، يا اين‌كه ممكن نيست . اگر ممكن باشد وجهى براى سقوط نيست و اگر ممكن نباشد وجهى براى وجوب تعيينىِ هركدام نيست و لغو است . نظريّهء پنجم هم كه به وضوح باطل است و هركس از آن برائت مىجويد و به ديگرى نسبت مىدهد . نظريهء حق : با توجّه به مطالب بالا نظريّهء اوّل حق است و واجب تخييرى سنخ خاصّى از وجوب است . فتدّبر : اين واژه امر به دقّت است . قوله : بقىالكلام : گاهى خصال و افراد و اطرافِ واجب تخييرى با يكديگر متباين هستند و دوران بين متباينان يا متباينات است ؛ در اين بخش ، هم تخيير عقلى ، معقول و ممكن است و هم تخيير شرعى . تخيير عقلى مثل تخيير ميان اكرام زيد و بكر در مقام امتثالِ امر به اكرام انسان و تخيير شرعى مانند تخيير ميانِ عتق رقبه و اطعام شصت مسكين و صيام شهرين متتابعين كه هركدام از يك مقولهء جدا مىباشند و تخيير ميان آنها شرعى است كه تا اينجا در اين باره بحث شد . ولى گاهى اطرافِ واجب تخييرى ، اقل و اكثر مىباشند ، نه متباينين ؛ مانند يك تسبيحه يا سه تسبيحه در ركعت 3 و 4 در نماز ، يا رسم خط قصير و خط طويل و . . . . سؤال اين است كه آيا ميان اقل و اكثر هم تخيير ، معقول است ؟ آيا واجب تخييرىاى داريم كه در آن بين اقلّ و اكثر مخير باشيم ؟ آيا عقلًا « 1 » و شرعاً « 2 » ممكن است ؟
هامش
( 1 ) . مانند رسم‌الخط . ( 2 ) . مانند سه يا يك تسبيحه .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 671 | على محمدى خراسانى