و توهم عدم جريانه لكون وجوبها على الملازمة من قبيل لوازم الماهية غير مجعولة و لا أثر آخر مجعول مترتب عليه و لو كان لم يكن بمهم هاهنا مدفوع بأنه و إن كان غير مجعول بالذات لا بالجعل البسيط الذى هو مفاد كان التامة و لا بالجعل التأليفى الذى هو مفاد كان الناقصة إلا أنه مجعول بالعرض و يتبع جعل وجوب ذى المقدمة و هو كاف فى جريان الأصل .
و لزوم التفكيك بين الوجوبين مع الشك لا محالة لأصالة عدم وجوب المقدمة مع وجوب ذى المقدمة لا ينافى الملازمة بين الواقعيين و إنما ينافى الملازمة بين الفعليين نعم لو كانت الدعوى هى الملازمة المطلقة حتى فى المرتبة الفعلية لما صح التمسك بالأصل كما لا يخفى .
توهم : در جريان اصل ، در مسألهء فرعى و فقهى ، توهّم اشكالى شده كه اصل اشكال مبتنى بر چند نكته است و بايد به اين نكات توجه كنيم :
الف ) در باب استصحاب خواهد آمد كه مستصحب ، يا بايد مستقيماً خودش حكم شرعى و مجعول شارع باشد ؛ مثل وجوب نماز جمعه ؛ يا اينكه بايد موضوع حكم شرعى و داراى اثر شرعى باشد ، مثل خمرّيت كه موضوع حرمت است ، كرّيت كه موضوع طهارتِ ملاقى است و عدالت كه موضوع قبول شهادت است .
ب ) ذاتيّاتِ شىء داراى جعل مستقل نيست ، لوازم ذات نيز به تبع ذات مجعولاند و جعل استقلالى ندارند ؛ تنها اعراض مفارق هستند كه قابل جعل به جعل جدا هستند . مثل سياهى و سفيدى براى جسم .
ج ) عوارض لازمه ، يا لازم ذات و ماهيّت هستند ، يعنى در هر وعائى كه ماهيّت باشد ، آنها هم هستند ؛ مثل زوجيّت براى اربعه و فرديّت براى ثلاثه . يا اينكه لازم وجود خارجى هستند ، يعنى پس از اينكه ملزوم و ماهيّت ، در خارج موجود شد اين لوازم را دارد . مثل حرارت كه لازم وجود نار در خارج است . يا اينكه لازم وجود ذهنى هستند . مثل كليّت كه در ذهن بر انسان عارض مىشود و هكذا نوعيت و جنسيت و . . . از معقولات ثانيهء منطقى .
با توجه به اين نكات ، متوهّم مىگويد در ناحيهء وجوب مقدّمه هم در فرض شك ، اصل عدم وجوب جارى نمىشود ؛ چو وجوب مقدّمه ، از لوازم ذات و ماهيّتِ وجوب ذىالمقدّمه است و لوازم ذات مستقلّاً مجعول نيستند ، پس خود وجوب مقدّمه مستقيماً مجعول شارع نيست تا قابل استصحاب باشد و نيز داراى اثر شرعى هم نيست ( نه ثوابى دارد ، نه عقابى و نه چيز ديگرى ) و اگر هم وجوب مقدّمه موضوع اثر شرعى باشد ، در مانحنفيه و در مسألهء اصولى مهم نيست « 1 » و وقتى مستصحب ما ، نه خودْ مجعول شرعى است و نه داراى اثر شرعى ، پس جاى استصحاب نيست .
هامش
( 1 ) . مثلًا نذر كرده است كه اگر مقدّمه ، داراى وجوب باشد ، يك درهم صدقه بدهد كه اين ثمرهء مهمّى نيست و به درد اصولىنمىخورد .