هم ، وجود نيست ، بلكه « رفع العدم » است و رفع عدم ، با وجود ، ملازمه دارد و اين دو ، تصادق مصداقى دارند ، نه تطابق مفهومى . اينكه در السنه مشهور است كه سلب سلب ، ايجاب است يا نفى نفى ، اثبات است ، باز هم مسامحه دارد . اين دو ، لازم و ملزوم يكديگر هستند ، نه عين همديگر . پس نقيض مستقيم هر چيزى ، رفع آن چيز است .
3 . قانون متناقضين ، اين است كه اگر يكى از آنها واجب شد ، ديگرى حتماً حرام خواهد بود ؛ و بالعكس .
4 . حكم مزبور مخصوص نقيض مستقيم نيست ، بلكه نقيض غير مستقيم يا لازم النقيض يا فرد النقيض نيز همين حكم را دارد . اگر نقيضى واجب شد ، نقيض ديگر ، يا لازم نقيض ديگر ، حرام خواهد بود .
5 . به قول منطقيون ، دو كلّىاى كه ميان آنها از نسبت اربع ، عموم و خصوصِ مطلق باشد ، « 1 » ميان دو نقيض آنها « 2 » نيز عموم و خصوص مطلق خواهد بود ، اما برعكس خود دو كلّى . يعنى نقيض اخصّ ، اعم خواهد بود و نقيض اعم ، اخص . « 3 »
6 . قانون متلازمان اين است : هركه حكمى يكى از آن دو داشت ديگرى هم محكوم به همان حكم بايد باشد . يعنى اگر يكى از آن دو واجب بود ديگرى هم بايد واجب باشد و اگر حرام بود ديگرى هم حرام خواهد بود .
با توجه به مطالب مزبور مىگوييم بنابر مسلك شما كه مطلق ترك ضدّ را مقدّمهء فعل مأمورٌ به ندانستيد و خصوص ترك موصل را از باب مقدّمه ، واجب دانستيد ، فعل ضدّ - مثل نماز - اگرچه نقيض ترك موصل نيست تا بگوييم وقتى ترك موصل واجب شد ، فعل ضد كه نقيض آن است ، بايد حرام باشد و حرمت ، مقتضى فساد است . . . . خير آن دو نقيضان نيستند ؛ زيرا اگر نقيضان بودند ارتفاع آنها محال بود ؛ در حالى كه ارتفاع ، ممكن است و محال نيست يعنى در موردى مىشود ، هم ترك موصل نباشد و هم فعل ضدّ . ايگونه كه مجرّد ترك باشد ، يعنى صرفاً نماز نمىخواند ، ولى چون صارف و رادعِ قلبى دارد ، ازاله را هم انجام نمىدهد و فارغ البال نشسته يا ايستاده است .
پس فعلِ ضد ، نقيض ترك موصل نيست ، ولى لازم النقيض يا فردى از افراد نقيض مىباشد . « 4 »
بيان لازم نقيض بودن : نقيض ترك موصل ، عبارت است از رفع ترك موصل ، يعنى ترك موصلى نباشد ، و از آنجا كه ترك موصل ، نسبت به مطلق الترك ، اخصّ است نقيض ترك موصل ، يعنى
هامش
( 1 ) . مثل انسان و حيوان .
( 2 ) . لا انسان و لا حيوان .
( 3 ) . لا انسان ، اعمّ از لا حيوان است ؛ با اينكه خود انسان ، اخصّ از خود حيوان بود .
( 4 ) . در عبارت آمده است كه « لازم لما هو من افراد النقيض » . اين تعبير كاملى نيست و بجا بود بفرمايد « لازم لما هو النقيض » ، يا « فرد من افراد النقيض » .