طلب ، هميشه به امر استقبالى تعلّق مىگيرد ، نه به امر حالى . پس اصل صحّتِ نهى از ساير مقدّمات را قبول نداريم .
نتيجه : به عقيدهء ما همانطور كه تفصيل صاحب معالم و شيخ انصارى باطل بود ، تفصيل صاحب فصول هم باطل است . مقدّمهء واجب اگر واجب باشد ، مطلقاً واجب است ، چه موصله باشد ، چه غير موصله . « 1 »
بقى شىء
و هو أن ثمرة القول بالمقدمة الموصلة هى تصحيح العبادة التى يتوقف على تركها فعل الواجب بناء على كون ترك الضد مما يتوقف عليه فعل ضده فإن تركها على هذا القول لا يكون مطلقا واجبا ليكون فعلها محرما فتكون فاسدة بل فيما يترتب عليه الضد الواجب و مع الإتيان بها لا يكاد يكون هناك ترتب فلا يكون تركها مع ذلك واجبا فلا يكون فعلها منهيا عنه فلا تكون فاسدة .
ثمرهء نزاع در مقدّمهء موصله
مباحث اصولى بايستى داراى ثمراتِ فقهى و عملى باشند ، و گرنه بحث ، اصولى نخواهد بود .
حال بحث دربارهء اينكه آيا مطلق مقدّمه واجب است يا خصوص مقدّمهء موصله ، چه ثمرهاى دارد ؟ به عبارت ديگر ، ثمرهء قول مشهور با قول صاحب فصول كجا ظاهر مىشود ؟
صاحب فصول « 2 » فرموده است ثمره در ضدّ خاصِ عبادى ظاهر مىشود .
توضيح اجمالى : فرض كنيد اوّل وقت نماز ، وارد مسجد شديم و آنجا را ملوّث و آلوده به نجاست يافتيم ؛ بلافاصله امر به تطهير مسجد و ازالهء نجاست از مسجد ، به ما متوجّه شد . پس مأمورٌ بهاى خواهيم داشت به نام ازالهء نجاست از بيتاللّه و خانهء خداوند .
اين مأمورٌ به اضدادى دارد كه با آن قابل جمع نيستند . يك ضدّ عام دارد كه ترك ازاله باشد و يك ضد خاص دارد كه افعال وجودىاى همچون تحصيل علم ، تجارت ، عبادت و . . . باشند . يكى از اضداد خاصّهء مأمورٌ به ، ضدّ خاص عبادى ، يعنى نماز است . حال اگر كسى مأمورٌ به را رها كرد و مشغول نماز شد ، بر مسلك فصول ، اين نماز ، صحيح و مُجرى است . ولى بر مسلك مشهور در باب مقدّمهء واجب ، بايد حكم به بطلان و فساد اين عبادت نمود .
توضيح مشروح : نخست بايد پنج مطلب را به عنوان مبانىِ اين ثمره ، مسلّم بگيريم :
1 . در مسألهء ضدّ ، خواهد آمد كه آيا ترك يكى از دو ضدّ ، مقدّمهء فعل ( انجام ) ضدّ ديگر است يا ملازمه دارد با فعل ضد ديگر ( مسلك مقدميت ) . ديگر اينكه آيا متلازمان هستند ، يا مقارنت اتّفاقيّه دارند ؟ ( مسلك تلازم )
هامش
( 1 ) . البته مرحوم مشكينى در حاشيه ، رأى فصول را اختيار كرده و از ادّلهء فصول حمايت نموده و به اشكالات مرحوم آخوند جواب داده است .
( 2 ) . الفصولالغرويه ، ص 100 .