فعلًا بنا را بر مقدّميّت گذاشته و مسلك مقدّميّت را اختيار كرده و مىگوييم ترك ضدّ عبادى ، مقدّمهء فعل مأمورٌ به است .
2 . بهزودى خواهد آمد كه آيا اساساً مقدّمهء واجب ، واجب است يا نه ؟ آيا ملازمه ميان وجوب ذىالمقدّمه و وجوب مقدّمه هست يا نه ؟ در اين باره اقوالى مطرح است كه فعلًا بنا را بر وجوب گذاشته و مىپذيريم مقدّمهء واجب ، فىالجمله ( قطع نظر از وجوب مطلق مقدّمه يا وجوب مقدّمهء موصله ) واجب است .
3 . باز هم در مسألهء ضدّ خواهد آمد كه آيا امر به شىء مقتضىِ نهى از ضدّ هست يا نه ؟ آيا ميان وجوب شىء و حرمت ضدّ آن ، ملازمه وجود دارد يا نه ؟ در اين باره نيز اقوالى مطرح است و فعلًا بنا را بر اقتضاء گذاشته و مىگوييم امر به شىء هم ، مقتضىِ نهى از ضد مىباشد .
4 . در باب نواهى اين مسأله وجود دارد كه آيا نهى از عبادت يا معاملهاى دالّ بر فساد و بطلانِ آن است يا نه ؟ باز هم اقوالى در اين باره وجود دارد كه فعلًا بنا را بر اقتضاى فساد نسبت به عبادات گذارده و مىگوييم نهى از عبادت ، مستلزم فساد آن عبادت است .
5 . در جاى خود اين بحث مطرح است كه آيا عباديّتِ يك عمل ، در گرو وجود امر فعلى و قصد امتثالِ آن امر است يا اينكه وجود امر فعلى لازم نيست و ملاك امر هم كه باشد « 1 » كفايت مىكند و مىتوان آن را به قصد ملاك بجاى آورد ؟ به عقيدهء مشهور بايد امرِ فعلى باشد و عمل را به نيّت امتثال آن امر بجا آوريم تا عبادت باشد . ولى به عقيدهء محقّقين متأخّر ، وجود ملاك هم كافى است . فعلًا بنا را بر اين مىگذاريم كه وجود ملاك هم كافى است .
با توجه به اين مبانى ، بنابر مسلك مشهور « 2 » اگر كسى فعل مأمورٌ به « 3 » را كنار گذاشت و ضد خاص عبادى را انجام داد عمل ( نماز ) اش باطل است . بهدليل اينكه ترك ضدّ خاص ، مقدّمهء فعل مأمورٌ به است ( مبناى اوّل ) و مقدّمهء واجب مطلقاً واجب است ( مبناى دوّم ) ؛ پس ترك ضد خاصِ عبادى ، واجب است ، يعنى امر به تركِ آن داريم و امر به شىء مقتضىِ نهى از ضد است ( مبناى سوم ) ؛ پس ضدّ ترك ضدّ ( خود فعل ضدّ ) منهى است و نهى در عبادات هم دالّ بر فساد است ( مبناى چهارم ) ؛ پس اگر مكلّف به جاى ازاله ، مشغول نماز شود ، نمازش باطل و فاسد خواهد بود .
بر مسلك صاحب فصول ، درست است كه ترك ضدّ ( ترك نماز ) مقدّمهء فعل مأمورٌ به ( فعل ازاله ) است ؛ ولى هر مقدّمهاى كه واجب نيست تا فعلش حرام باشد ، بلكه مقدّمهء موصله واجب است .
در ما نحن فيه هم كسى كه ازاله را ترك مىكند و نماز مىخواند ، ترك نماز ، او را به ازاله نخواهد رساند .
زيرا وى چه نماز بخواند و چه بىكار بنشيند ، به ازاله نخواهد رسيد ؛ چون صارف درونى و كراهت
هامش
( 1 ) . يعنى مطلوبيّت و محبوبيّت ذاتيّه و رجحان ذاتى و داراى مصلحت ملزمه بودن .
( 2 ) . واجب دانستن مطلق مقدّمه .
( 3 ) . مانند ازالهء نجاست .