مرحلهء ششم ، اين است كه اگر مكلّف علم و اطلاعت پيدا كرد ، مرحله فعليّت و تنّجز فرا مىرسد .
از مراحل مزبور ، چهار مرحله اوّل مربوط به مقام ثبوت و واقع و نفسالامر است . مرحلهء اصلى ، مرحلهء چهارم ( مرحلهء اراده و طلب نفسانى ) است و دو مرحلهء اخير مربوط به مقام اثبات و دلالت است .
حال ، بحث در اين است كه آيا تقسيم واجب به اصلى و تبعى به لحاظ مقام ثبوت و واقع است و پيش از اينكه واجب متعلّق خطاب واقع شود و دليلى بر آن دلالت كند و خطابى از مولى نسبت به آن صادر شود ، به دو قسم مزبور ( اصلى يا تبعى ) تقسيم مىشود يا به اعتبار مقام اثبات و دلالت است و پس از صدور خطاب و دلالت دليل بر وجوب امرى اين تقسيم مطرح مىشود .
سه تعريف براى واجب اصلى و تبعى : تا زمان مرحوم آخوند سه ضابطه و تعريف از واجب اصلى و تبعى عرضه شده است كه هركدام نتيجهاى دارد :
ضابطهء اوّل : مشهور اصوليّين و منجمله مرحوم صاحب معالم « 1 » و مرحوم محقّق قمى « 2 » فرمودهاند : « الواجب الأصلى ما كان مقصوداً بالإفادة من الخطاب » . يعنى واجب اصلى ، اين است كه افاده و تفهيم آن از خطاب و كلام ، مراد و مقصود متكلّم باشد . يعنى متكلّم از اوّل كه فلان كلام را مىگويد ، قصدش تفهيم و رساندن همين واجب است ؛ بهگونهاى كه عرف و اهل اطلاع كه كلام را مىشنوند ، فوراً قضاوت مىكنند كه مراد متكلّم فلان امر است .
مثال : معمولًا در كنايات كه ذكر ملزوم و اراده لازم مىكنند ، مخاطب مىفهمد مقصود متكلّم ، افادهء لازم است . در مجازات كه بر خلاف حقيقت قرينه مىآورند ، شنونده مىفهمد كه مقصود ، معناى مجازى است و در كلمات ديگر ، مدلول مطابقى ، مقصود بالافهام است . مدلول تضمّنى و مدلول التزامىِ لفظى كه لزومش بيّن به معناى اخصّ است نيز اينگونه است ؛ يعنى مقصود بالافهام است و لذا تا مولى مىگويد : « ان جائك زيدٌ فاكرمه » . قضاوت عرف اين است كه « ان لم يجئك فلا تكرمه » و اين را به گردن متكلم گذاشته و مىگويند : كلام شما و جمله شرطيهء شما ، ظهور در اين مفهوم دارد . پس اينها نيز مقصود بالافهام هستند .
همچنين قسمتى از دلالات كه نه منطوق صريح نام دارند و نه مفهوم ؛ بلكه منطوق غير صريح مىباشند و دلالت سياقى نام دارند - مانند دلالت اقتضا و تنبيه - نيز از اين باب هستند و آن معنا ، مقصود متكلم است و بدون آن ، صحّت و يا صدق كلام ، مورد خدشه است . تمام موارد فوق ، طبق تعريف مزبور ، در واجب اصلى داخل مىباشند .
ناگفته نماند واجب اصلى به معناى مذكور ، گاهى يك واجب نفسى است كه براى مصلحتى در
هامش
( 1 ) . معالمالأصول ، ص 67 .
( 2 ) . قوانينالأصول ، ص 101 .