تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
حال كه مفاد هيئت ، مفهوم طلب و كلّى است ، پس قابليّت دارد كه به شرط و قيدى مقيّد شود و مولى بگويد : « إن وجبت الصلاة فتوّضأ » . با وجود اين اگر در مقام بيان بود و اين قيد را نياورد ، به اطلاق صيغه تمسّك مىشود . پس ، از ديدگاه مرحوم آخوند در مواردى كه در نفسى و غيرى بودن شك داريم ، مىتوانيم از اطلاق صيغه استفاده كنيم . ضمناً تفصيل مبحث طلب و اراده حقيقى و انشايى و . . . را در باب اتحاد طلب و اراده ، مباحث مادّهء امر ذكر كرديم . مرحلهء سوّم ( استفاده از اطلاق مادّه ) : مرحوم شيخ در تقريرات ، پس از اين‌كه از اطلاق هيئت نتوانست به نتيجه برسد و اساساً منكر اطلاق هيئت شد ، با يك تبصره به استقبال اطلاق مادّه رفته و فرموده است از اطلاق مادّه ( اطلاق احوالى ) استفاده مىكنيم ؛ به اين صورت كه مولى در مقام بيان بود و مىتوانست مثلًا اكرام زيد را به مجىء او مشروط كرده و بگويد « إكرام زيد على تقدير المجىء واجبٌ » ؛ يا مثلًا وضو را به وجوب نماز مقيّد كرده و بگويد « الوضوءُ على تقدير وجوب الصلاة واجبٌ » ؛ ولى اين قيد را نياورده و به‌طور مطلق فرموده است « اكرم زيداً » ، يا « اكرامُ زيدٍ واجبٌ » ، يا « تَوَضَّأ » يا « الوضوءُ واجبٌ » و . . . . معلوم مىشود كه وجوب اكرام يا وضو و مانند آن ، مشروط به شرطى نيست و مقدّمه واجبى نيست ، بلكه واجب نفسى و استقلالى است . پس شيخ اعظم از راه تمسّك به اطلاق مادّه ، وجوب نفسى را استنتاج كرد ؛ « 1 » ولى مرحوم آخوند چون اطلاق هيئت را قبول داشت و از آن طريق ، رفع شك كرد و وجوب نفسى را استخراج نمود ، نيازى به استفاده از اطلاق مادّه پيدا نكرد و آن را مطرح ننمود . قوله : هذا اذا كان هناك اطلاق : مرحلهء چهارم : اگر چنانچه دستمان از اطلاق هيئت و مادّه كوتاه شد و اطلاقى در ميان نبود ، يا در اثر اجمال و ابهام و اهمال خطاب « 2 » يا نبودن خطاب لفظى ، از طريق اجماع و سيره و مانند آن ، وجوب وضو را بدست آورديم و شك كرديم كه آيا نفسى است يا غيرى ، چه بايد بكنيم ؟ مرحوم آخوند دو صورت تصوير مىكند : 1 . گاهى يقين داريم آن غيرى كه احتمال مىدهيم اين عمل مقدّمه‌اش باشد « 3 » خودش واجب فعلى است ، « 4 » در اين صورت ، اين عمل « 5 » حتماً واجب است و بايد اتيان شود . البتّه جهت وجوبش ( نفسى و غيرى بودن ) معلوم نيست ؛ ولى اين مهم نيست ، مهم علم به اصل وجوب است كه علىالفرض ، اصل وجوب معلوم است ؛ امّا نحوه وجوبش مهم نيست ، چون قصد نفسيّت يا غيريّت كه لازم نيست ، قصد امتثال امر خودش را مىكنيم .
هامش
( 1 ) . مطارح‌الأنظار ، ص 67 . ( 2 ) . يعنى مولى در مقام بيان ، به منظور عمل كردن نباشد ، بلكه در مقام اهمال و يا اجمال‌گويى باشد . ( 3 ) . مثل نماز نسبت به وضو . ( 4 ) . مثلًا وقت نماز فرا رسيد و نماز واجب فعلى شد . ( 5 ) . در اين مثال وضو .