بود نه بر مخالفت با واقعى كه ترك تعلّم بدان منتهى مىشود . مرحوم آخوند هم راه ديگرى به ذهنشان نمىرسد و مىفرمايند : « لا بأس به » يعنى التزام به وجوب نفسى بلامانع است .
( البته به نظر مىرسد با توجّه به اينكه قبلا در واجبات مطلقه رأى مشهور و مرحوم آخوند اين شد كه استحقاق عقاب بر مخالفت واقع است و با توجّه به اينكه ادله وجوب تعلّم دو دسته نيستند كه بخشى از آنها در واجب مطلق و برخى در واجب مشروط و موقّت وارد شده باشند و با توجه به اينكه يك دسته دليل نمىتواند هم بر وجوب غيرى و مقدّمى تعلّم دلالت كند و هم بر وجوب نفسى آن و با توجه اينكه مشهور وجوب تعلّم را در واجب مطلق ، وجوب غيرى مىدانستند ، قدرى كار مشكل مىشود و مستلزم آنست كه وجوب تعلّم هم نفسى باشد و هم غيرى و اين اجتماع مثلين است و محال ، و نيز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد مىشود كه اين نيز محال است و نيز بر مسلك شما بايد تعدّد عقوبت باشد يكى بر ترك تعلّم و ديگرى بر مخالفت با واقع كه اين نيز قائل ندارد . اينها محذور يا محاذيرى است كه متوجّه مرحوم آخوند مىشود . )
قوله : و لا ينافيه : اين فراز پاسخى به كلام شيخ اعظم است كه فرمود . از ظاهر اخبار باب تعلّم اينگونه استفاده مىشود كه وجوب تعلّم يك وجوب غيرى و مقدّمى است نه يك وجوب نفسى و استقلالى و اين با قول به وجوب نفسى تعلّم سازگار نيست « 1 » ولى مرحوم آخوند در پاسخ مىفرمايد كه دو مطلب باهم خلط شده
1 - وجوب تعلّم وجوب غيرى باشد يعنى وجوبى كه از غير و ذى المقدمه مترشّح شده و آن غير ، واجبات دين و عمل به آنها است كه چون عمل به واجبات لازم است بنابراين تعلّم آنها نيز از باب مقدّمه براى عمل واجب است و گرنه در نفس تعلّم مصلحتى نيست تا وجوب نفسى داشته باشد .
2 - وجوب تعلّم درعينحال كه نفسى و براى مصلحتى در ذات تعلّم و تفقّه است ولى لاجل الغير و للغير ، يعنى للتهيؤ الى الغير است ، يعنى ما را مهيّا مىسازد براى رسيدن به واجب ديگرى كه عمل به وظايف دينى باشد و واجب نفسى تهيئى است . با اين حساب
هامش
( 1 ) - فرائد الاصول ، ص 303 .