مرحوم آخوند مىفرمايد . اگر خطاب منحصر به نحو مذكور در كلام شيخ اعظم بود ، آرى چنين خطابى امكانپذير نبود ، ولى ما دو راه ديگر پيشنهاد مىكنيم كه آن محذور را هم ندارد .
1 - نخست خطاب عامّى به اشخاص ذاكر و غافل متوجّه شود و بگويد كه اى انسانها ، اى مكلفين ، اى مؤمنان و . . . بر شما نماز دهجزئى واجب است . سپس خطاب خاصّ به افراد ملتفت بكند و بگويد كه اى انسانهاى ملتفت و متذكّر ، در حق شما جزء يازدهمين به نام سوره هم واجب است . اينگونه خطاب ميسور است و جزئيّت جزء منسى هم مخصوص به حال التفات شده و محذورى هم پيش نيامده
2 - نخست خطاب عام به همه داشته باشد و بر همگان نماز يازده جزئى را واجب كند و سپس به عنوان غافل و ناسى خطابى نياورد تا محذور پيدا شود ، بلكه به عنوان ديگرى كه ملازم با عنوان غافل و ناسى است ، او را مورد خطاب قرار دهد چه عنوان عام مثل عنوان صنف فلان ( كه مولى مىداند كه نوعا اين صنف فراموشكارند و سوره يادشان مىرود ) يا عنوان خاص ( مثل عنوان زيد و يا خالد و . . . ) اينكه محذورى ندارد كه بگويد اى صنف فلان در حق شما سوره واجب نيست . اى فلان شخص در حق تو سوره جزئيّت ندارد و . . .
( البته اين دو راه مجرّد فرض است ، و گرنه در كتاب و سنّت خبرى از اين دو طريق نيست . )
تنبيه سوّم : زيادى عمدى و سهوى جزء
تنبيه سوّم راجع به دو مسئله است : 1 - زيادى عمدى جزء 2 - زيادى سهوى آن . اگر يقين داشته باشيم كه عدم زياده معتبر است و نبايد فلان جزء در نماز تكرار شود و دو يا چند بار انجام بگيرد ، در اينجا به يقين خود عمل مىكنيم . مثلا تكبيرة الاحرام بايد يكبار گفته شود و اگر دو بار گفته شد مخل است و در حقيقت به شرط لا است . فرقى هم ميان زيادى عمدى يا سهوى آن نيست و هر دو مبطل هستند و بايد نماز اعاده شود . و اگر يقين كنيم كه زياد كردن فلان جزء و دو بار انجام دادن آن قادح نيست ، باز طبق يقين حركت مىكنيم ، ولى در مواردى كه شك داريم كه عدم زيادى فلان جزء معتبر است يا نه ؟ مثلا سوره در نماز بايد