اشتغال يقينى مىآيد و به دنبالش بايد فراغ يقينى پيدا كرد . گاهى يقينا بعضى اطراف شبهه يا جميع اطراف آن از محل ابتلاء انسان خارج است . اينجا لا تفعل گفتن بىجاست . و گاهى مشكوك است ؛ يعنى نمىدانيم كه همهء اطراف محل ابتلاء هست يا نيست ( منشا شك يا شبههء مفهوميه است و معناى ابتلاء را نمىدانيم كه تا كجا را شامل است ؟ اقل است يا اكثر ؟
و يا شبهه مصداقيه است . ) در اينجا چه بايد كرد ؟ آيا احتياط كنيم و از همهء اطراف شبههء تحريميّه اجتناب كنيم و جميع اطراف وجوبيّه را بياوريم يا احتياط لازم نيست ؟
مسلك مرحوم آخوند اين است كه اينجا جاى اصل برائت است ؛ زيرا شرط فعليت تكليف محل ابتلاء بودن است . و اين شرط مشكوك است . پس خود فعليت تكليف هم مشكوك است ؛ و در شك در تكليف فعلى الزامى اصل برائت جارى است . آن هم نسبت به جميع اطراف شبهه و مخالفت قطعيه هم جايز است .
مسلك شيخ اعظم : در موارد شك از اطلاق خطاب اجتنب عن النجس ( مثلا ) استفاده مىكنيم و حكم به لزوم احتياط مىكنيم « 1 » مرحوم آخوند مىفرمايد كه همه جا جاى تمسك به اطلاق نيست بلكه در موردى است كه اصل صحت و امكان اطلاق محرز است و خطاب فعلى داريم و شك ما در قيد و خصوصيت زايد بر اصل امكان اطلاق است ( مثلا اعتق رقبة نسبت به زيد كه رقبه بودنش محرز است ؛ ولى ايمان ندارد و يا مشكوك الايمان است ، اطلاق دارد و جاى تمسك به آن است . ) ولى در مواردى كه اصل صحت و امكان اطلاق محرز نيست ، جا ندارد از اطلاق استفاده كنيم ( نظير اينكه در مثال ( اعتق رقبة ) ما نسبت به اصل رقبه بودن زيد شك داريم و هنوز رقبه بودن محرز نيست پس چه جاى اطلاق است . )
و ما نحن فيه از اين قسم است ؛ زيرا شرط خطاب فعلى محل ابتلاء بودن است كه على الفرض مشكوك است و با شك در آن شك در اصل خطاب فعلى و تنجيزى داريم و نوبت به اطلاق يا تقييد نمىرسد ( ثبت العرش ثم انقش ) و وقتى دست ما از دليل اجتهادى كوتاه شد ، راهى جز پناهندگى به اصل عملى نداريم كه آن هم اصل برائت است لا غير .
هامش
( 1 ) - فرائد الاصول ، ص 252 .