تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
محال است و صرف‌نظر از استحاله ذاتى ، عبث و قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود ؛ ولى در نوع موارد عملى عند الله زشت و ناپسند است و مفسدهء ملزمه هم دارد . ولى نوع انسانها محرك درونى و نفسانى بر ترك ندارند . لذا نياز به محرك بيرونى است و بايد نهى از مولى برسد تا انسانها از آن عمل اجتناب كنند . آنجاها نهى بجاست و براى ايجاد داعى بر ترك است ( البته اين تعبير بر مبناى مشهور است كه نهى را براى طلب ترك مىدانند و مىگويند ترك اين كار مطلوب مولى است و به دنبالش مىگويند كه هدف از نهى ايجاد داعى بر ترك است ؛ و گرنه بر مبناى محققين از متأخرين نهى براى طلب نيست ، بلكه براى زجر و ردع و منع از فعل است و طلب ترك لازم عقلى آن است . بر اين مبنا بايد گفت كه هدف مولى از نهى ايجاد زاجر و رادع درونى از فعل ناپسند و مفسده‌دار است . در مواردى كه مكلّف خودبه‌خود زاجر درونى ندارد . ) حال كه هدف از نهى مشخص شد مىگوييم كه ايجاد زاجر و رادع از فعل و يا داعى بر ترك ( به اختلاف مبانى ) در مواردى معقول است كه عمل عادتا مورد ابتلاء مكلّف باشد و مكلّف به‌گونه‌اى باشد كه برحسب عادت به آن عمل مبتلا مىشود و در معرض ابتلاء است و هر لحظه ممكن است آن را مرتكب شود و نهى مولى براى پيشگيرى از ارتكاب عمل مبغوض است ؛ و گرنه در مواردى كه و لو عقلا محال نيست ولى برحسب عادت محال است كه مورد ابتلاء مكلّف واقع شود . لا تفعل گفتن و نهى كردن جا ندارد ، چرا كه فايده و اثرى برآن مترتب نيست ( بدون آن‌هم مطلوب مولى كه ترك باشد ، حاصل است و مكلف عملا تارك است . ) نه تنها لغو و عبث است و از مولاى حكيم صادر نمىشود و به اصطلاح محال وقوعى است ، بلكه طلب حاصل است ( چيزى را كه وجود دارد كه ترك باشد مىطلبد . ) و محال ذاتى است ؛ زيرا طلب هميشه به امر استقبالى كه فعلا نيست و در آينده امكان تحقق دارد تعلّق مىگيرد ، نه به امرى كه فعلا موجود است . ( همان‌طور كه تحصيل حاصل از عبد محال است ، طلب حاصل از مولى نيز محال است . )