به حيوانى مىگويند كه « مات حتف انفه » ؛ يعنى بدون اينكه كاردى با گلوى او آشنا شود ، خودبهخود مرده است ؛ ولى شرعا مورد بحث است .
شيخ اعظم براى دفع شبههاى كه خواهيم آورد ، ميته را امر عدمى و عدم المذكّى يا ما لم يذكّ دانسته و به اين امر عدمى ارجاع داده و در واقع براى آن يك معناى شرعى جدا از عرف و لغت ذكر كرده است ؛ ولى مرحوم آخوند ضمن اينكه عنوان غير مذكّى را جداگانه قبول دارد و به حكم اجماع آن را سبب حرمت و نجاست مىداند ، عنوان ميته را امر وجودى گرفته كه مطابق لغت و عرف است و در حقيقت سه عنوان قائل شده : 1 - مذكّى كه پاك و حلال است . 2 - غير مذكّى كه امر عدمى است و اعمّ از اين است كه حيوان خود به خود مرده يا سر بريدهاند ؛ ولى واجد شروط ذبح و تذكيه نبوده .
3 - ميته كه امر وجودى و اخصّ است و دليل حرمت غير مذكّى را اجماع و دليل حرمت ميته را نصوص آيات و روايات مىدانند .
در حقيقت ، عنوان 2 و 3 دو عنوان جدايند و موضوعا يكى نيستند و يكى به ديگرى برنمىگردد ؛ ولى حكما مثل هم مىباشند و هر دو موجب نجاست و حرمت مىباشند .
با اين مقدّمه صور فرع فقهى را تعرّض مىكنيم .
صورت اوّل : فرض كنيد حيوانى است كه از جماع سگ و گوسفند متولّد شده و از نظر اسم و خصوصيّات نه ملحق به سگ است تا حكم او را دارا باشد و نه ملحق به گوسفند است و نه شبيه هيچ حيوان معروف ديگرى كه حكمش در اسلام بيان شده باشد ، بلكه حيوان جديدى است . يا اگر قديم سات ؛ ولى نصّى دربارهء آن نرسيده يا جمال نص است . . . و بههرحال شك در حليّت و حرمت آن داريم . ( البته اين از باب مثال است ، و گرنه شك در طهارت آن نيز مطرح مىشود . ) و على القاعده بايد اصالة الاباحه ( از باب مثال است ؛ و گرنه اصالة البراءة يا اصالة الطهارة نيز قابل جريان است . ) جارى شود ولى جارى نمىشود ؛ زيرا شك ما در حليّت و حرمت مسبّب از شك در تذكيه و عدم تذكيه است كه آيا اين حيوان شرعا قابل تذكيه هست يا خير ؟ يعنى اگر با همهء شروط ذبح شود ، آيا مذكّى مىگردد يا خير ؟ در اينجا به عقيدهء آخوند اصل عدم تذكيه جارى مىشود ( كه از
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٨