الإصابة منجّز و عند الخطأ معذّر است . با اين تفاوت كه قطع طريق عقلى است و كسى طريقيّت را به او نداده ؛ ولى اماره طريق شرعى است و شارع آن را حجّت كرده و طريق به سوى واقع قرار داده است . حال معترض مىگويد كه بر مبناى سببيّت انحلال آرى ؛ زيرا همان مقدار كه علم اجمالى داشتيم ، مثلا هزار حرام در بين امارات پيدا كرديم ، خيالمان راحت است كه به مصالح و ملاك واقعى رسيدهايم و نسبت به ما زاد شكّ بدوى است و احتياط وجهى ندارد ، ولى بر مبناى طريقيّت كه مسلك خود شما ( آخوند « ره » ) است جاى انحلال نيست ؛ زيرا اين هزار اماره اصلا حكم جديدى نمىآوردند كه جايگزين حرامهاى معلوم بالاجمال باشد ، بلكه اينها فقط طريقيّت دارند و شايد تمام اينها خاطى باشد و ما را به واقع نرساند و هيچكدام از واقعيّات را امتثال نكرده باشيم ، با اين اوضاع و احوال چگونه علم اجمالى به وجود محرّمات واقعى منحل شود ؟ وجهى براى انحلال نيست ، جايگزينى براى آنها نيامد تا انحلال بيايد .
قوله : قلت : ما روى مبناى خود ايستادهايم و الآن هم مىگوييم كه امارات فقط و فقط طريقيّت دارند و مفاد ادله ، حجيّت ، جعل حجيّت به معناى منجزيّت و معذريّت است و لا غير ( اگرچه لسان ادلهء حجيّت مختلف است . قسمى از آنها مطلق ظنّ را حجّت مىكرد ، بر مبناى انسدادىها و قسمى ظن خاص را حجت مىكرد كه عمدهاش حجيّت خبر واحد بود و ادلهء حجيّت خبر هم قسمى خصوص خبر عادل و حديث صحيح را حجت مىكرد و قسمتى خبرهاى ثقه را حجّت مىكرد و . . . در عين حال بر مبناى طريقيّت هم ادّعا مىكنيم كه علم اجمالى منحل مىشود و به اشكال مذكور دو جواب مىدهيم :
1 - انحلال علم اجمالى دو گونه است .
الف ) انحلال حقيقى و وجدانى كه علم اجمالى حقيقتا به علم تفصيلى وجدانى منحل شود يا به علم اجمالى صغير منحل شود كه علمى شكنندهء علم ديگر شده است .
ب ) انحلال حكمى و تعبّدى كه وجدانا علم اجمالى منتفى نشده ؛ ولى حكما از بين رفته ؛ يعنى آثار و احكام آن مرتب نمىشود و علم اجمالى با ظنّ معتبر و امارهء معتبره منحل شده و در واقع به ظنّ تفصيلى معتبر منحل شده است و همانطور كه با وجود قطع تفصيلى
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 277
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٧