اگر محرز شد كه آيات رادعيت دارند ، حتما جلو ارزشمند بودن سيره گرفته مىشود و اما علم به عدم ردع يا ثبوت العدم شرط نيست ، يعنى لازم نيست بدانيم و احراز كنيم كه واقعا آيات رادع نيستند تا سيره حجّت شود تا در ما نحن فيه كسى بگويد ما علم به عدم نداريم و عدم ردع محرز نيست ، بلكه مهم عدم العلم است ؛ يعنى همينكه رادع بودن ثابت و مسلم نيست كفايت مىكند ، چه عدم آن محرز بشود يا نه . ممكن است در واقع هم رادع باشند ، ولى ما مأمور به واقع كه نيستيم و اصلا از واقع خبر نداريم و طبق ظواهر و معيارهايى كه داريم رادع بودن محرز نيست . همينكه محرز نشد سيره عقلاء حجّت خواهد بود و عدم العلم يا عدم الثبوت هم وجدانى است و وابسته به چيزى نيست تا سر از دور درآورد . كما اينكه مخصّص بودن سيره نسبت به عموم آيات هم وابسته به عدم ردع واقعى نيست تا احراز لازم باشد ، وابسته به عدم ثبوت ردع است و اين وجدانا محرز است و بند به چيزى نيست تا دور پيش آيد . پس از طرف حجيّت سيره دورى در كار نيست .
قوله : ضرورة : دليل كفايت عدم ثبوت و عدم علم آن است كه حاكم در باب اطاعت و عصيان و ثواب و عقاب عقل است و از ديدگاه همه عقلاء كسى كه از سيره آنها يعنى خبر واحد ثقه پيروى نكند ، مستحق عقاب و مؤاخذه است و مقتضى موجود است و بايد مانع احراز شود تا جلو مقتضى را بگيرد و خوشبختانه مانع محرز نيست ؛ زيرا رادع بودن آيات محذور داشت و دورى بود كه گذشت . پس مقتضى تأثير خود را گذاشته و حكم عقل مستقل به قوت خويش باقى است و بايد از خبر ثقه پيروى كرد .
( مخصوصا كه مسئله خبر واحد از مسئله قياس به مراتب مهمتر است . و در باب قياس شرع مقدس سيره عقلاء را قبول نداشت و به حكم اخبار متواتر آن را منع كرده است . در باب خبر واحد هم اگر سيره را قبول نداشت به برخى عمومات و اطلاقات قناعت نمىكرد و حتما با بيانات مختلف و در حد تواتر از عمل به خبر واحد منع مىكرد و ردع خصوصى مىآمد . درحالىكه حتى يك روايت هم به اين مناسبت نقل نشده است . ) در نتيجه حجيت سيره دورى نيست .
قوله : فافهم و تأمل : به گواهى محقق عظيم الشأن مرحوم مشكينى ، امر به تأمل اشاره به
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٢