قوله : لا يقال : معترض مىگويد كه شما رادعيت آيات را دورى و باطل كرديد و ما حجيّت سيره را دورى و باطل مىكنيم و خلاف شما را نتيجه مىگيريم ، به اين بيان ، فعلا فرض ما اين است كه خبر واحد ثقه را از طريق سيره عقلاء حجّت و معتبر كنيم و اين در صورتى است كه خود سيره عقلاء بر عمل به خبر واحد بالفعل حجّت باشد تا بتواند پشتوانه حجيّت خبر واحد قرار گيرد آنگاه مىگوييم كه حجيّت فعلى سيره متوقف است بر اينكه آيات ناهيه از غير علم ، نسبت به اين سيره رادع و مانع نباشند ( و گرنه با رادعيّت آيات نوبت به حجيّت فعلى سيره نمىرسد . ) و رادع نبودن آيات هم متوقف است بر مخصّص بودن سيره مذكور نسبت به عموم آيات ( و گرنه با نبود مخصّص ، آيات به عمومش باقى مانده و از هر نوع گمانى پيروى كردن را منع مىكند و خبر واحد را هم شامل مىشود و جلو حجيّت سيره را مىگيرد . ) و مخصص بودن هم وابسته است به رادع نبودن آيات ( و گرنه با رادع بودن آنها نوبت به تخصيص نمىرسد . ) و رادع نبودن هم وابسته است به حجيّت فعلى سيره ( تا آيه نتواند آن را ابطال كند . ) پس بالاخره با واسطههايى برگشتيم به اين امر كه حجيّت سيره متوقف است بر حجيت سيره و اين دور است و محال .
( البته بيان روشنترى هم براى دور مىتوان ذكر كرد كه واسطهها زياد نباشد و دور صريح باشد ، به اين نحو كه حجيت سيره وابسته به رادع نبودن آيات است و رادع نبودن آيات هم وابسته به حجيّت سيره است و اين دور است . ) طبق هر دو بيان نتيجه آن است كه حجيّت سيره مستلزم محال است و مستلزم المحال محال . پس حجيّت سيره محال و باطل است .
قوله : فانه يقال : پاسخ مرحوم آخوند را با مقدمهاى بيان مىكنيم . نسبت به هر امرى ثبوتا سه حالت متصور است : 1 - علم به وجود آن ، 2 - علم به عدم آن ، 3 - عدم العلم به وجود يا عدم .
در ما نحن فيه نسبت به رادع بودن آيات سه احتمال متصور است : 1 - علم به رادع بودن يا ثبوت الوجود 2 - علم به رادع نبودن يا ثبوت العدم ، 3 - عدم علم به رادع بودن و نبودن يا عدم الثبوت كه هيچ طرفى براى ما محرز نيست .
با اين مقدمه ، در باب حجيّت سيره آنكه قادح است ، علم به ثبوت رادع مىباشد ؛ يعنى
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠١