حجّت نبود ، چنين امرى لغوى بود .
3 - احاديثى كه امر به رجوع به راويان حديث و عالمان دين مىكند و اگر قول آنان ارزشمند نبود ، اين امرها بيهوده بود .
4 - اخبار علاجيّه كه امر به معالجه و مداواى خبرهاى متعارض مىكند و هم سائل و هم مسئول يعنى امام عليه السّلام اصل حجيّت آنها را صرفنظر از معارضه مسلم دانستهاند و دستورات علاجى صادر شده است . مرحوم شيخ حر عاملى در وسائل الشيعة مبسوطا اين روايات را آورده است . « 1 » )
قوله : الا انّه : معترض مىگويد كه اين اخبار هرچند زياد مىباشند و چندين دسته هستند ؛ ولى خبر واحد بوده و قابل استدلال نيستند ؛ زيرا استدلال به اينها بر حجيّت خبر واحد مستلزم دور است . حجيّت خود اينها متوقف است بر اينكه مطلق اخبار و احاديث حجت باشند تا اينها نيز در ضمن آنها حجّت باشند و از طرفى حجيّت مطلق اخبار هم وابسته به حجيّت اين طوايف است ؛ زيرا راه ديگرى فعلا براى حجيّت آنها نيست و اين دور صريح و باطل است . پس استدلال به اخبار و سنت براى خبر واحد ناتمام است .
قوله : و لكنه : ما نيز قبول داريم كه اين اخبار داراى تواتر لفظى نيستند ؛ زيرا الفاظ هر حديثى با احاديث ديگر متفاوت است و عبارت واحدى به صورت متواتر بدست ما نرسيده است . همچنين قبول داريم كه متواتر معنوى هم نيستند ؛ زيرا مدلول واحدى كه همه اين احاديث به دلالت مطابقى يا تضمنى يا التزامى برآن دلالت كنند ، در ميان نيست ، ولى مدعى هستيم كه اين اخبار داراى تواتر اجمالى هستند . بدين معنا كه مجموع اين اخبار متجاوز از دهها روايت است و نوعا از طرق صحيح و موثق و حسن نقل شده و احتمال كذب تمامى آنها در حد صفر است و يقينا بعضى از آنها صادر شده و همين مقدار براى ما بس است ؛ زيرا همان بعض صادر شده بر حجيّت خبر واحد دلالت مىكند و مطلوب ما نيز همين است .
قوله : و قضيته : اگر كسى بگويد كه در موارد علم اجمالى به صدور بعض بايد به قدر
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة ، ج 18 ، باب 8 ، 9 و 11 ، از ابواب صفات قاضى .