تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
خدا عليه السّلام او را تصديق كرد ؛ يعنى در همين بخشى كه به نفع او باشد ، تصديق كرد و او را مؤاخذه نكرد . نه اينكه جميع آثار را بر گفته او مترتّب كند . از جمله اينكه ، بگويد يا باور كند يا بنا بگذارد بر اينكه خدا و جبرئيل ( معاذ الله ) دروغ گفته‌اند . هرگز پيامبر خدا با مقام عصمت چنين اثرى را مترتّب نمىكند . پس تصديق نمام به ظاهر مسلمان در حدى است كه به نفع او بود . 3 - امام عليه السّلام مىفرمايد : اى ابا محمد ! گوش و چشم خويش را نسبت به برادر دينىات تكذيب كن ( سوءظنّ نداشته باش و حتى الامكان حمل بر صحت كن . ) پس اگر پنجاه قسامه ( بيّنه عادله كه هريك نفر با شهادتش سوگند هم مىخورد . ) نزد تو شهادت دادند كه فلانى چنين‌وچنان گفت ، ولى خودش گفت كه من چنين‌وچنان نگفته‌ام ، اين يك نفر را تصديق كن و آن پنجاه نفر را تكذيب كن ! « 1 » حال در اين حديث هم مراد از « فصدّقه » اين است كه او را تصديق كن نسبت به آثارى كه به نفع او است ( و در نتيجه او را مؤاخذه نكن ) و به حال ديگران هم ضررى ندارد ؛ يعنى تصديق اين سبب تكذيب پنجاه نفر نمىشود كه آنها را مؤاخذه كنى و . . . متقابلا « و كذبهم » يعنى آنها را تكذيب كن نسبت به آنچه به حال اين يك نفر ضرر دارد كه اگر تصديق مىكردى ، بايد اين را مجازات مىنمودى و به حال آنها نيز سودى ندارد . در اين حديث هم مراد ترتيب خصوص آثارى است كه به نفع طرف باشد ، نه ترتيب جميع آثار تصديق ؛ و گرنه بايد پنجاه قسامه را مورد مؤاخذه قرار دهيم ؛ در حالى كه اگر بناى ترتيب جميع آثار باشد ، آن پنجاه نفر سزاوارترند كه تصديق شوند ؛ زيرا عادلند و اين يك نفر اصلا معلوم نيست عادل هست يا نه . 4 - در داستان جناب اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام نيز مراد از تصديق مؤمنان همين معنى است . اسماعيل اموالى داشت و به دست تاجرى داد كه براى تجارت به يمن مىرفت . در ضمن شنيده بود كه وى آدم فاسق و شراب‌خوارى است ؛ ولى گوش نكرد و مالها را داد و بعد طرف انكار كرد . . . امام صادق عليه السّلام به فرزندش فرمود : « مگر مؤمنين به تو نگفته بودند كه اين مرد فاسق است ؟ » عرض كرد : « چرا گفته بودند » ، امام عليه السّلام فرمودند : « پس
هامش
( 1 ) - الكافى ، ج 8 ، ص 147 ، حديث 125 .