قوله : و فيه : مرحوم آخوند دلالت اين آيه را نيز قبول ندارد و به دو دليل آن را ردّ مىكند :
1 - آيه كريمه پيامبر را بر اذن بودن مدح كرده (
وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ
بيان همين اذن بودن است . ) و اذن در عربى ، يعنى سريع القطع كه به سرعت از گفتهء كسى قاطع مىشود و سپس به قطع خويش عمل كرده و ترتيب اثر مىدهد . نه اينكه تعبدا و بدون قطع به گفته ديگران اخذ كند و ترتيب اثر بدهد . بنابراين آيه به درد مدّعاى ما نمىخورد . ( ممكن است بگوييد كه سريع القطع بودن براى يك انسان سادهلوح ممكن است پسنديده و موجب مدح باشد ؛ ولى براى يك رهبر بزرگ جهانى مانند پيامبر با آن مقام عصمت ، صفت پسنديدهاى نيست كه مستحق مدح باشد . در پاسخ مىگوييم كه منظور اين نيست كه پيامبر از گفتار هركسى واقعا قطع و يقين قلبى پيدا مىكرد ، بلكه منظور اين است كه خود را به منزله قاطع نشان مىداد و اينگونه وانمود مىكرد كه قاطع شده و باور كرده است و اين به صلاح مؤمنان بود . )
2 - مدّعاى ما اين است كه خبر واحد مطلقا و نسبت به جميع آثار حجّت است و همانطور كه اگر يقين وجدانى داشتيم ، كليه آثار مترتب مىشد ، ( چه آثارى كه به نفع مؤمنان باشد و چه به ضرر آنها . ) همچنين الآن هم كه قاطع نيستى ولى خبر عادل قيام كرده باز صدق العادل ( مفاد ادلّه حجيّت خبر ) يعنى رتّب الاثر ، آن هم جميع آثار واقع را بايد بر خبر عادل مترتّب كنى . درحالىكه مفاد آيه از تصديق مؤمنان اين نيست كه تمام آثار قول مؤمن را برآن مترتّب كن ، بلكه مراد اين است كه خصوص آثارى كه به نفع مؤمنان بوده و به ضرر ديگران نيست ، آنها را مترتّب كن . با اين حساب آيه مذكور به درد حجيّت خبر واحد نمىخورد . شواهدى اين برداشت از آيه تأييد مىكند .
1 - لام در كلمه للمؤمنين براى منفعت و فايده است ، يعنى تصديق پيامبر به نفع مؤمنان است .
2 - شأن نزول آيه كه در مورد نمام بود « 1 » و وقتى گفت كه من نمامى نكردهام ، رسول
هامش
( 1 ) - مجمع البيان ، ج 6 - 5 ، ص 44 .