تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
باشد ؛ زيرا فايده وجوب اظهار منحصر به وجوب قبول تعبدى نيست تا اگر اين هم نبود ، وجوب اظهار عبث باشد ، بلكه فايده ديگر هم دارد و آن اينكه خداوند اظهار را واجب كرد تا دانايان احساس مسئوليت كرده و مرتبا اظهار كنند و در سايه تكثر اظهارات ، حق و حقيقت بر همگان روشن و هويدا شود و براساس شناخت و آگاهى قبول كنند نه تعبدا و حجت بر همگان تمام شود ( اتفاقا مورد و شأن نزول آيه نيز مؤيد همين مطلب است كه مورد آيه نشانه‌هاى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله است كه در كتب عهدين به وضوح آمده بود و پس از ظهور رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنها اين نشانه‌ها را پنهان مىكردند و بازگو نمىكردند و . . . آيه در اين رابطه مىفرمايد كه كتمان حرام و اظهار واجب است و اين يك مسئله عقيدتى است و در مسائل اعتقادى جاى تعبد و قبول چشم بسته نيست ، بلكه جاى يقين و برهان است . پس هدف اين است كه به قدرى اظهاركننده زياد شود كه براى ديگران علم‌آور شود و آنها به يقين خود عمل كنند . ) نتيجه : دلالت آيه كتمان هم ردّ شد ؛ ولى برفرض دلالت ، مقدارش وسيع است و هر خبر واحدى را حجّت مىكند . اگر از اين حيث اجمال و ابهام داشت ، بايد به قدر متيقن قناعت كرد كه خبر ثقه يا عدل باشد و در آيه نفر نيز چنين است .

4 - آيه سؤال

چهارمين آيه‌اى كه براى حجيّت خبر واحد بدان استدلال شده آيه سؤال است . در دو سوره داريم كه
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
« 1 » ؛ اگر مطلبى را نمىدانيد ، از دانايان بپرسيد . وجه استدلال : آيه به حكم امر فاسألوا بر وجوب پرسش از دانايان دلالت دارد و اگر سؤال از آنان واجب شد ، قاعدتا پاسخ‌گويى بر آنان واجب است ( مگر موارد خاصى كه صلاح نيست و پاسخ نمىدهند ) و اگر پاسخ دادن واجب شد ، به حكم ملازمه عقلى قبول اين پاسخها نيز بر ناآگاهان و بىخبران واجب خواهد بود ؛ و گرنه ايجاب سؤال و جواب
هامش
( 1 ) - سوره نحل ، آيه 43 ، سوره انبياء ، آيه 7 .