است كه انذار مفيد علم و در حد تواتر باشد يا نباشد . پس انذار به نحو خبر واحد را نيز شامل مىشود كه اگر يك نفر هم آمد و شما را انذار كرد ، بر شما حذر كردن و قبول انذار واجب است و معناى حجيّت خبر واحد جز اين نيست . )
2 - وجه دوّم از وجوه استدلال به آيه : نفر و كوچ كردن به منظور تقيه در دين واجب است ؛ زيرا با كلمه لو لا آمده كه براى تخصيص و انتقاد است و اگر بر سر مضارع بيايد ، بر تحريص و ترغيب به انجام كار دلالت دارد . اگر با ماضى بيايد ، بر مذمت بر ترك كار دلالت دارد و در ما نحن فيه چنين است ؛ يعنى آيه مىگويد كه چرا از هر فرقهاى طايفهاى كوچ نمىكنند . . . لحن آيه مذمت تاركين نفر است پس ترك نفر حرام و خود نفر واجب است و غايت اين نفر عبارت است از تفقه در دين و فراگيرى حقايق و معارف دين كه اين نيز واجب است ؛ زيرا غاية الواجب واجبة و غايت تفقه در دين هم انذار قوم است كه آن نيز واجب است . به همين دليل كه غاية الواجب واجبة ، و وقتى انذار واجب شد ، لازمهاش آن است كه قبول انذار و ترتيب اثر دادن و برحذر بودن هم واجب شود ؛ و گرنه وجوب انذار لغو و بىاثر خواهد بود . لذا براى صيانت كلام حكيم از لغويّت مىگوييم كه تنها فايدهء وجوب انذار وجوب قبول و حذر كردن است و چون انذار مطلق است ، يعنى چه به صورت خبر متواتر و مفيد علم باشد و چه به نحو واحد ظنّى باشد ، مشمول اطلاق لينذروا مىباشد . پس مدّعاى ما را اثبات مىكند كه يك يا چند نفر هم كه انذار كنند ، ديگران بايد بپذيرند و حذر كنند و معناى حجيّت خبر واحد جز اين نيست . پس از راه خروج كلام حكيم از لغويت وجوب تحذّر را ثابت كرديم .
3 - وجه سوم : بيان سوم از نظر مقدمات مثل بيان ثانى است . نفر واجب است و بدنبال آن تفقه در دين واجب است و بدنبال آن انذار كردن واجب است . از اينجا دو بيان جدا مىشوند و در بيان دوّم از راه لزوم لغويت پيش آمديم ؛ ولى در اين بيان از راه غايت واجب بودن پيش رفته و مىگوييم كه خود حذر كردن هم بدنبال انذار واجب است ؛ زيرا غايت و هدف غايى از انذار است و غايت واجب واجب است . ( و بلكه به قول مرحوم مشكينى ، وجوب مغيّا يا ذى الغايه تبعى و مترشّح از وجوب غايت است فكيف يمكن مقدمه
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٧