تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
مشهور مىگفتند كه صيغه افعل براى طلب حقيقى وضع شده و در مواردى كه در غير طلب حقيقى ( تهديد ، تعجيز و . . . ) استعمال مىشود و از باب مجاز يا اشتراك لفظى است و استفهام براى استفهام حقيقى كه از جهل مستفهم سرچشمه مىگيرد وضع شده و استعمالش در غير آن مجاز است و ليت براى تمنّى حقيقى ( كه از عجز سرچشمه مىگيرد . ) وضع شده است و استعمالش در غير آن مجاز است و لعلّ براى ترجّى حقيقى وضع شده و استعمالش در غير آن مجاز است و . . . ولى مرحوم آخوند تمام اين‌ها را خلاف تحقيق مىدانست و مدعى بود كه اين‌ها يك معنى بيشتر ندارند و هميشه هم در آن يك معنى استعمال مىشوند و معانى متعددى مطرح نيست تا سخن از اشتراك و مجازيت كه خلاف اصل هستند به ميان آيد . منتها انگيزه‌ها متعدد و متفاوت است . فى المثل صيغهء افعل براى طلب انشايى ( انشاء و ايجاد طلب به خود اين صيغه ، همان‌طور كه با گفتن بعث انشاء تمليك مىكنيم . ) وضع شده و همه جا هم در همين معنى به كار مىرود ؛ ولى بيشتر موارد داعى و محرك آمر بر امر عبارت است از طلب حقيقى نفسانى و گاهى هم دواعى ديگرى از قبيل تهديد و تعجيز و . . . دارد . و هكذا ادوات و صيغ استفهام و تمنى ، و در ما نحن فيه هم كلمه لعلّ براى ترجى انشايى ( و انشاء ترجى با گفتن لعل ) وضع شده و همه جا ( در كلام خالق يا مخلوق ) در همين معنى استعمال مىشود ؛ ولى داعى مخلوق بر آوردن لعلّ جهل و نادانى است كه چون نمىداند مىگويد : اميدوارم يا شايد چنين‌وچنان بشود و داعى خالق بر آوردن لعلّ جهالت نيست ؛ زيرا او علم مطلق است و آينده‌ها تا بىنهايت مثل حال و گذشته براى او معلوم است . لذا انگيزه ديگرى دارد و آن انگيزه در لعل‌هاى قرآنى محبوبيت و مطلوبيت است و وقتى خدا مستقيما ( نه در مقام حكايت از كسى ) مىفرمايد :
لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ،
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ *
، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ *
، لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ *
، لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
و . . . منظورش از لعل گفتن اظهار محبوبيت و مطلوبيت است ؛ يعنى تذكر و خشيت ، تقوى ، فلاح ، تعقل ، تحذر ، و . . . را دوست دارد . بنابراين لعلهم يحذرون ؛ يعنى حذر كردن و ترسيدن و ترتيب اثر دادن مردمان به انذار منذران محبوب و مطلوب
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 175 | على محمدى خراسانى