تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
است و شرط مجىء الفاسق هم شرط حكم است نه قيد موضوع . . . ) قضيّه شرطيّه در آيه از نوع اوّل از قضاياى شرطيّه مىباشد و موضوع واحد در هر دو حال محفوظ است و مثل ساير جملات شرطيّه داراى مفهوم است و استدلال هم تمام است . قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه همان تعبير اوّل يعنى « فلا مفهوم له » در اشكال صحيح است و تعبير دوّم يعنى « او مفهومه السالبة . . . » ناتمام است و فنى نيست ؛ زيرا مفهوم سالبه به انتفاء محمول است و ما مفهوم شرطى كه سالبه به انتفاء موضوع باشد ، نداريم پس اين تعبير مسامحه دارد . قوله : نعم : وجه دوّم در تقريب استدلال به آيه نبأ براى حجيّت خبر واحد وجه مشهور است . موضوع وجوب تبيّن در آيه ، نبأ بما هو نبأ نيست ، بلكه خصوص نبأ فاسق يا مجىء الفاسق بالنبإ است و مفاد آيه اين است كه « اذا تحقق نبأ الفاسق فتبيّنوا . . . » و مفهوم شرط اين است كه « اذا لم يتحقق نبأ الفاسق فلا يجب التبيّن » و نبودن نبأ الفاسق دو گونه است . 1 - به اينكه نبأ باشد ؛ ولى آورنده‌اش فاسق نباشد ، بلكه عادل باشد . 2 - اصلا نبئى نيست تا آورنده عادل باشد يا فاسق و اطلاق مفهوم هر دو را شامل است و به درد ما مىخورد ؛ يعنى حجيّت خبر واحد عادل را ثابت مىكند . مرحوم آخوند با كلمه نعم . . . مىفرمايد كه اشكال مهمى كه آورديم و پاسخ داديم بر تقريب ما وارد نيست ( به بيانى كه گذشت ) آرى بر تقريب مشهور از استدلال به آيه وارد است به همان بيانى كه گذشت و قابل جواب هم نيست و مشهور حق ندارند به مفهوم شرط آيه استناد نمايند . قوله : مع انّه : وجه سوم در تقريب استدلال به مفهوم شرط آيه نيز وجهى است كه آخوند رحمه اللّه بيان مىكند . برفرض قبول كنيم كه جمله شرطيّه در آيه از جملاتى است كه شرط در آنها در مقام بيان موضوع وارد شده ؛ ولى باز هم راه داريم براى استدلال به مفهوم آيه براى حجيت خبر عادل . به اين بيان كه ظاهر آيه شريفه آن است كه شرط منحصر و موضوع انحصارى براى وجوب تبين ، نبأ الفاسق است و منحصرا چنين خبرى تبين لازم دارد ( و دليل ظهور در حصر در جلد اوّل كفايه در باب مفاهيم گذشت كه ظهور وضعى باشد يا