قوله : فانّ التعبد : مرحوم آخوند در ردّ سخنان شيخ مطالبى دارند كه قسمتى در جلد اوّل كفايه و قسمتى در اينجا آمده و حاصل مطلب اين است كه منظورتان از ثبوت در هل تثبت چه نوع ثبوتى است ؟ آيا مراد ثبوت واقعى و حقيقى و وجدانى است ؟ ( يعنى با خبر واحد سنت كه قول معصوم است وجدانا ثابت شود و ما يقين مىكنيم كه معصوم اين سخن را گفته . ) يا مراد ثبوت تعبدى و تنزيلى است ؟ ( يعنى بنا را بگذاريم بر اينكه اين كلام امام است و ملتزم شويم به آن بهگونهاى كه گويا خود شخصا از امام عليه السّلام شنيدهايم . )
اگر مراد ثبوت واقعى باشد ، اولا بحث از ثبوت و تحقق و وجود واقعى بحث از مفاد كان تامّه و از اصل وجود و تحقق سنت بوده و از مبادى تصديقيّه است نه از مسائل علم .
ثانيا اساسا ثبوت واقعى و وجدانى سنت با خبر واحد معقول نيست ؛ زيرا ثبوت واقعى يعنى يقين كنيم كه امام عليه السّلام چنين فرموده و حال آنكه خبر واحد هرگز يقينآور نيست . ( اين بخش در جلد اوّل كفايه مطرح شد . ) اگر مراد ثبوت تعبدى يا تعبد به ثبوت باشد ( يعنى متعبد شويم كه امام عليه السّلام چنين فرموده و بنا را بگذاريم برآن ) خواهيم گفت كه :
اولا ثبوت تعبدى از احوالات سنت واقعى و مصطلح ( قول امام ) نيست و جاى بحث از آنهم در علم اصول نيست ، بلكه در علم كلام است و از عوارض و احوالات مشكوك السنة يعنى خبر واحد است كه آيا حجيّت دارد يا نه ؟ پس طرح مسئله به صورت السنة هل تثبت درست نيست .
ثانيا حجيّت خبر واحد ملزوم است و ثبوت تعبدى سنت با خبر واحد لازم آن است و اگر خبر حجّت شد ، لازمهاش بناگذارى و التزام است و ملاك در اصولى بودن مسئله همان عنوانى است كه ملزوم است و در كلمات قبل هم عنوان شده ، نه چيزى كه لازم آن باشد .
پس در حقيقت جناب شيخ ملزوم را برداشته و لازم را جاى آن گذاشته و گمان كرده كه بدينوسيله مشكل حل مىشود . حق مطلب همان است كه ما در مسلك اول بيان كرديم و موضوع علم اصول را توسعه داديم و خبر واحد را نيز شامل شد و مسئله مهم خبر واحد از مسائل علم اصول شد .
قوله : و كيف كان : اصل بحث از اينجا شروع مىشود كه ترديدى نيست در اينكه خبر
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 154
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥٤