تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
مىكند . ) و هم نقل مسبب ( رأى امام عليه السّلام ) هر دو هم حسى است ؛ يعنى به چشم خود فتاواى همه را ديده و يا از زبان همه شنيده و يقين دارد كه يكى از اين آراء رأى امام است كه از زبان امام عليه السّلام شنيده است ( اجماع دخولى يا تضمّنى يا حسى ) و در مقام حكايت مىگويد كه همه فقهاء امت اعمّ از معصوم و غير معصوم بر اين اتفاق‌نظر دارند . اين قسم از اجماع منقول قطعا حجّت است ؛ زيرا ناقل اجماع كه فردى ثقه بلكه عادل و بلكه فقيه عالىمقام است ، مستقيما رأى معصوم را به ما اخبار مىكند و اگر خبر واحد ثقه يك راوى معمولى ( قصاب ، خباز ، زيّات ، سمّان و . . . ) ارزشمند باشد ، خبر چنين فقيهى به طريق اولى معتبر است . آرى بالمطابقه و مستقيما از امام عليه السّلام خبر نمىدهد ، بلكه در ضمن مجمعين از رأى امام خبر مىدهد و شخص امام را نمىشناسد ؛ ولى اينكه قدحى در خبر نيست ، خبر از قول معصوم اگر جامع شرايط باشد ، حجّت است ؛ چه به دلالت مطابقى باشد و چه به دلالت تضمنى و چه مدلول التزامى . پس اين قسم از اجماع ارزشمند است ؛ ولى متأسفانه در عصر غيبت چنين اجماعى موهون و سست است ( زيرا بنا نيست كه امام عليه السّلام با ديگران حشر و نشر داشته باشد و مثلا در قم يا نجف زندگى كند تا ناقل اجماع يقين كند كه يكى از مجمعين امام عليه السّلام بوده است . آرى در زمان حضور چنين چيزى ميسور است . ) 2 - حاكى اجماع هم نقل سبب مىكند و هم نقل مسبب ؛ ولى هر دو براساس حدس و اجتهاد و استنباط شخصى خود اوست و كمترى حركت و كوششى در راه تتبّع و تصفّح آراء نكرده و تنها خيال كرده كه لابد نظر ديگران هم چنين‌وچنان است و لابد رأى معصوم عليه السّلام هم همين است . چنين ادعاى اجماعى اصلا به درد منقول اليه و مجتهد ديگر نمىخورد . آرى ، نظر شخصى ناقل براى خودش محترم است و براى مقلدين او نيز حرمت دارد ؛ ولى سر سوزنى به حال مجتهد ديگر سودمند نيست . 3 - ناقل اجماع ، سبب و مسبب هر دو را نقل مىكند ؛ ولى نقل سبب حسى است ؛ يعنى آراء فقهاء و علماء را در كتابهاى آنان ديده يا از زبان آنها شنيده و نقل مىكند . ولى نسبت به نقل مسبب حدسى است ؛ يعنى رأى امام عليه السّلام را حدس مىزند ( حدس به معناى اعمّ كلمه كه هرآنچه حسى نباشد را شامل مىشود ، چه ملازمه عقلى باشد يا ملازمه عادى و يا