جهنم دور مىكند و در يك كلام آنچه مايه تكامل و سعادت ابدى انسان مىگردد ، بايد خداوند براى انسانها فراهم كند و از باب لطف بر او واجب است . بر اين اساس ارسال رسل ، انزال كتب و . . . همگى لطف است و از مصاديق بارز لطف نصب امام عليه السّلام است كه اصل وجودش لطف و تصرفات حضرتش لطف اندر لطف است . آنگاه به حكم اين قاعده مسلم عقلى مىگوييم كه اگر فقهاى يك عصر همگى متفق بر حكم و فتوايى شدند و احدى با آنان مخالفت نكرد يقين مىكنيم كه اين فتوى حق است و نظر امام عليه السّلام همين است ؛ و گرنه بر امام بود كه به نوعى ايجاد خلاف و القاى خلاف كرده و فرد يا افرادى را در مسئله مخالف درست كند تا اجماع نشود و همگان به خطا نروند و سند باطلى هم بدست آيندگان نيفتد . پس اگر همه متفق شدند و القاء خلافى هم نشد ، يقين مىكنيم كه نظر امام عليه السّلام هم همين است و با عنايت به قاعده عقلى لطف يك ملازمه عقلى ميان اتفاق آراء فقهاء با رأى امام پيدا مىشود و آن اتفاق مستلزم اين رأى مىشود .
3 - اجماع حدسى : حدس عبارت است از آگاهيى كه از غير راه حواس ظاهرى بدست آيد و به اين معنى اعمّ است و قاعده لطف را هم شامل است ؛ زيرا در آنجا هم رأى امام از طريق ملازمه عقلى حاصل مىشد ، نه از راه حس ؛ ولى اصطلاحا حدس مقابل طريقه لطف است و طبق بيان مرحوم شيخ در رسائل حدس سه شعبه دارد :
الف ) حدسى كه مبتنى و متكى بر يك سلسله مبادى حسيّه ضرورى و بديهى باشد ؛ يعنى مبادى و مقدماتى كه براى هركسى حاصل شود عادتا حدس مىزند و به قول مرحوم آخوند ميان اين مبادى با آن امرى كه حدس مىزنيم ملازمه عاديه وجود دارد . مثال : فردى زحمت كشيده و اتفاق آراء جميع علماء را در جميع اعصار و قرون بدست آورده و با اينكه آنها داراى مقامات عاليهء تقوى بودهاند و از روى هوا و هوس و استحسان و قياس و . . . فتوا نمىدادند و در بسيارى از مسائل اختلاف سليقه و نظر دارند ؛ ولى همگان در فلان حكم متفق شدهاند . اينجاست كه هر انسان منصفى عادتا حدس قطعى مىزند كه اين فقهاء عظام حكم را از امام و رئيس خود گرفتهاند ( همانطور كه اگر اطرافيان و وابستگان يك بيت به اتفاق كلمه درباره فلان مسئله يك نظر ابراز كردند ، انسان مطمئن مىشود كه رأى صاحب
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٠