تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
بلكه تعبدا جارى مىكنند ؛ يعنى همين‌كه شك كرديم بدون احراز ملاك و چشم‌بسته از اصل مزبور استفاده مىكنيم ، « 1 » بر اين مبنا در مورد احتمال قرينيت موجود ، اصالة الحقيقه جارى كرده و به احتمال مزبور اعتنا نمىكنيم . ب ) ولى از نظر مشهور اين مبنا غلط است و عقلاء عالم اصل تعبدى ندارند كه تعبدا بناگذارى كنند ، بلكه به مناط ظنّ نوعى به مراد به ظاهر اخذ مىكنند و در مورد بحث چنين ظنى نيست ؛ زيرا كلام پيچيده شده به چيزى كه صلاحيت قرينيت دارد . به عقيده مرحوم آخوند هرگاه كلامى محفوف شد به چيزى كه يصلح للقرينيه ، موجب اجمال كلام مىشود و آن را از قابليت تمسّك مىاندازد . 3 - شك در موضوع له يا مستعمل فيه : گاهى سرچشمه شك در عدم احراز ظهور عبارت است از شك در موضوع له لغوى كلام يا مستعمل فيه عرفى آن . فى المثل آيه مىگويد :
« فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً » *
« 2 » و ما نمىدانيم كه « صعيد » چه معنايى دارد منشأ ندانستن هم اين است كه نمىدانيم كه واژه صعيد در لغت عرب به معناى مطلق روى زمين آمده يا به معناى خصوص خاك است ؟ كه موضوع له را نمىدانيم . يا مىدانيم كه در لغت عرب به مطلق وجه الارض اطلاق شده ؛ ولى احتمال مىدهيم كه در عرف عام كثيرا ما در خصوص تراب خالص استعمال شده و منقول گرديده باشد كه منشأ شك ندانستن مفهوم عرفى است . در اينجا چه بايد كرد ؟ با مراجعه به اهل لغت و استعمال يا كتب لغت حد اكثر ظنّ به ظهور و مراد پيدا مىشود و قول لغوى گمان‌آور است ؛ ولى آيا ظنّ حاصل از قول لغوى ارزش دارد ؟ مرحوم آخوند معتقد است كه چنين ظنى ارزش ندارد و دلايل طرفداران حجيّت قول لغوى را بعدا طرح كرده و رد مىكنند و فعلا مىفرمايد كه از قول لغوى ظنّ به ظهور درست مىشود و صغرى اين است كه « هذا مظنون الظهور » ؛ ولى كبرايى به اين عنوان نداريم كه « و كل مظنون الظهور حجة » بلكه كبرى اين است كه « و كل ظاهر حجة » يعنى هر ظاهرى كه ظهورش محرز و مسلم شده حجّت است نه هر چيزى كه مظنون الظهور باشد .
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 41 . ( 2 ) - سوره نساء ، آيه 44 ، سوره مائده ، آيه 6 .