نيست .
( نكته : به عقيده شيخ اعظم كليه اصول لفظيّه عقلائيّه به اصالة عدم القرينه برمىگردد . « 1 » به عقيده صاحب فصول تمام اصول به يك اصل تعبدى بنام اصالة الحقيقة برمىگردد . « 2 » ولى به عقيده مرحوم آخوند در حاشيه بر رسائل « 3 » و نيز در همين بحث كفايه تمام اصول به اصالة الظهور برمىگردد و جلوههاى همين اصل هستند كه مرحوم مظفر هم در اصول فقه همين را اختيار كرده . « 4 » )
قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه از نقطهنظر سطحى و عاميانه عرفى يك اصل بيشتر نيست ، ولى اگر همين بناى عملى عرف را تحليل كنيم به دو اصل برمىگردد كه اوّل بايد اصل عدم قرينه جارى كرده و موضوع را احراز كنيم كه اصل ظهور باشد و سپس اصالة الظهور جارى كرده و بنا را بر اخذ به ظاهر بگذاريم .
2 - احتمال قرينيت موجود : گاهى منشأ احراز نكردن ظهور عبارت است از اينكه چيزى در كلام متكلم موجود شده و ضمنا متصل به كلام است ( و گرنه منفصل ضربهاى به ظهور نمىزند . ) ولى نمىدانيم كه آيا قرينيت دارد و متكلم از كلامش خلاف ظاهر اراده كرده و به اين موجود اعتماد كرده ؟ يا قرينيت ندارد و قابل اعتماد نيست ؟
مثال : استثنايى كه به دنبال چندين عام ذكر شود ، مثلا بگويد اكرم العلماء و جالس الفقراء و احترم الاطباء الا الفاسقين منهم ، كه قدر مسلم استثناى مزبور به عام اخير عود كرده و سبب تخصيص آن مىگردد و جلو ظهور آن را مىگيرد ؛ ولى يقين نداريم كه به عمومات قبلى هم عود كرده و باعث تخصيص آنها هم بشود . صرف احتمال است ؛ چون قابليت عود به جميع را دارد . حال در اين فرض چه بايد كرد ؟ مىفرمايد كه دو مبنا وجود دارد :
الف ) مبناى صاحب فصول : ايشان اصالة الحقيقه را در موارد شك در اراده حقيقت و مجاز جارى مىدانند ، آن هم نه به مناط افاده ظن نوعى به مراد يا وثوق و اطمينان به مراد ،
هامش
( 1 ) - فرائد الاصول ، ص 42 .
( 2 ) - الفصول الغرويّة ، ص 41 .
( 3 ) - حاشيه بر فرائد الاصول ، ص 46 - 45 .
( 4 ) - اصول الفقه ، ج 1 .