بدست ما نرسيده ، نداريم و در محدوده روايات واصله به ما ، مىگوييم كه علم اجمالى به تخصيص و تقييد داريم ، ولى دايرهاش وسيع نيست و مخصوص همين روايات وارده است كه اگر فحص كنيم ، مىيابيم و بعيد نيست كسى چنين ادعايى كند ؛ زيرا نسبت به روايات غير و اصل ما تكليفى نداريم و آنها وجودشان كالعدم است .
آنگاه نسبت به تكتك ظواهر به منابع مراجعه كرده و در مظان وجود قرينه بر خلاف ظاهر فحص مىكنيم و هركجا قرينه نيافتيم همين مورد از اطراف علم اجمالى خارج مىشود و جاى تمسّك به ظاهر است و منتظر فحص از بقيه موارد نمىشويم .
قوله : و اما الخامسة : به دليل پنجم اخبارىها سه پاسخ مىدهند :
پاسخ اول : رواياتى كه در دليل پنجم به آنها اشاره شد تفسير كردن كلام خدا را محكوم مىكند و حمل ظاهر كلام برطبق ظاهرش و اخذ به ظاهر نمودن موضوعا از روايات مذكور خارج است و اصلا تفسير ناميده نمىشود ؛ زيرا تفسير عبارتست از « كشف القناع » يعنى پرده از امر مجهول و مشكل برداشتن و حقيقت پنهانى را آشكار ساختن و باز كردن ، و ظاهر ظاهر است ؛ يعنى هويدا است و پردهاى بر چهرهء آن نيست و به بلندترين فرياد اعلان مىكند كه مراد چيست و نيازى به تفسير ندارد ، چيز پنهانى نيست كه كسى آشكار و پردهبردارى كند .
پاسخ دوم : گيرم كه اخذ به ظاهر هم نوعى تفسير باشد ؛ ولى روايات مذكور كه مطلق تفسير را منع نكرده بلكه تفسير به رأى را محكوم كرده ؛ يعنى اينكه انسان به مقتضاى رأى شخصى و ذوق و سليقه خودش و با اتكاء به يك سلسله ملاحظات و محاسبات ظنى و بدون پشتوانه ، ظاهرى را تفسير كند و از قياس و استحسان و غيره كمك بگيرد ، اين نامش تفسير به رأى است . ( همان گونه كه منافقان عمل مىكنند و از پيش خود تفسيرهايى مىكنند . ) فى المثل حمل ظاهر بر خلاف ظاهرش آن هم بدون مدرك معتبر و صرفا براساس ترجيحات ظنى تفسير به رأى است . حمل مجمل بر يكى از محتملاتش بهصرف استحسان و غيره تفسير به رأى است ؛
اما اخذ به ظاهر كردن و حمل ظاهر بر ظاهرش كه تفسير به رأى نيست و كسى از رأى و
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٩