تفسير به رأى است ( براى اينكه از كجا يقين كردى كه همين ظاهر مراد است ؟ شايد خلاف آن مراد باشد و قرينهاش در جاى ديگر باشد و . . . ) پس به صورت شكل اوّل مىگوييم كه اخذ به ظاهر نوعى تفسير به رأى است . « صغرى » تفسير به رأى حرام و موجب كفر است .
« كبرى » پس اخذ به ظاهر حرام است . « نتيجه »
قوله : و لا يخفى : مرحوم آخوند ابتدا يك جمعبندى كرده و مىفرمايد كه همه ادله اخبارىها در يك مرتبه نيست ، بلكه طبق بعضى از آنها ( دليل اوّل و دوّم و چهارم ) نزاع ما با اخبارىها صغروى است ؛ يعنى اخبارى اصل ظهور قرآن را منكر است و مىگويد كه قرآن براى غير معصوم عليه السّلام مجمل و مبهم و غامض است و ديگران اصلا قدرت درك و فهم آن را ندارند . در مقابل ما مدعى هستيم كه آيات قرآن داراى ظهور است و براى ما نيز قابل درك و فهم است ( البته نه همه آنها ) و طبق برخى ديگر از ادله ( دليل سوم و پنجم ) نزاع كبروى است يعنى اخبارى اصل ظهور را قبول دارد ؛ ولى حجيّت ظهور و لزوم اتباع از آن را منكر است و مىگويد كه چون اخذ به ظاهر تفسير به رأى است يا چون قطعا يا احتمالا ( به حكم اولا و ثانيا كه در وجه سوم گذشت . ) ظاهر در متشابه داخل است ، از اين جهت حجّت نيست ، ولى در مقابل ما مىگوييم كه اين ظواهر حجّت هم هستند و سخنان اخبارىها را پاسخ مىدهيم . بدنبال اين جمعبندى مىفرمايد كه همهء پنج ادعاى اخبارىها فاسد و باطل است و يكيك آنها را نقد مىكنيم :
الف ) دليل اول : سه جواب به اين دليل دادهاند .
1 - روايات مىفرمود : « انما يعرف القرآن من خوطب به » كلمه « القرآن » ظهور در كل قرآن دارد و منظور آن است كه آگاهى به تمام حقايق قرآن از محكمات و متشابهات ، ظواهر و بواطن ، عامّ و خاص ، مطلق و مقيد ، ناسخ و منسوخ ، شأن نزول ، زمان و مكان نزول و . . .
منحصر به ائمه اهل بيت عليهم السّلام است و ديگران از آن بىبهره هستند ، نه اينكه ديگران حتى يك آيه را هم نمىفهمند . دليل بر اينكه مراد آگاهى به كل قرآن است ، پرواضح است كه در قرآن آياتى وجود دارد كه مخصوص معصومين عليهم السّلام نيست و هركس معناى آن را مىفهمد ، مثل نصوص قرآن كه جاى كمترين ترديدى نيست يا آياتى از قبيل :
لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ،