در عين كشف تفصيلى را كه از هنرنمايىهايى صدر المتألهين است ، بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيء منها كه ابتكار و ديگر ملا صدرا است و . . . براى خيلى از تحصيلكردهها نيز روشن نيست ، چه رسد به انسانهاى معمولى . ) چه رسد به حقايق و معارف قرآن كه در آن دانش همه حقايق گذشته و حال و آينده تا دامنه قيامت است و حكم همه وقايع و حوادث در آن تبيين شده است كه به طريق اولى قابل دسترسى نيست . در نتيجه ما حق نداريم به قرآن مراجعه كنيم و بدون تفسير اهل بيت عليهم السّلام به قرآن استناد كنيم و از ظواهر آن كمك بگيريم و طبق آنها فتوا دهيم .
دليل سوم : خود قرآن كريم در آيهاى مىفرمايد كه آيات قرآن دو دسته مىباشد :
1 - آيات محكمات ( منه آيات محكمات ) . 2 - آيات متشابهات ( و اخر متشابهات ) .
سپس در مقام سرزنش مىفرمايد كه
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ
؛ « 1 » يعنى آنان كه در دلشان زنگار و تيرگى و نفاق و بيمارى وجود دارد ، به سراغ متشابهات رفته و از آنها پيروى مىكنند تا اگر روزى در بنبست گرفتار آمدند ، راه تأويل به روى آنان باز باشد . حال اين آيه پيروى از متشابهات را ممنوع اعلام كرده .
آنگاه مستدل مىگويد كه اولا واژه متشابه معناى عامى دارد ( چيزى كه نص و صريح نيست و احتمال خلاف در او وجود دارد ، دو احتمالى است ؛ و لو يك احتمال بسيار ضعيف باشد . ) و مستقيما ظواهر را همانند مجملات شامل است . پس به حكم آيه پيروى از ظواهر ممنوع است .
ثانيا برفرض كه چنين عموميتى محرز نباشد مىگوييم كه دستكم احتمال شمول هست ، به اين بيان كه واژه متشابه خودش از متشابهات و مجملات است و نمىدانيم كه منظور مجملات است يا اعم از مجملات و ظواهر است ؟ پس احتمال شمول نسبت به ظواهر است و شايد كه ظواهر از مصاديق مجملات باشند و پيروى از آنها حرام باشد ( و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ) همينكه احتمال و شايد آمد استدلال باطل مىشود و احراز نشده كه ما حق تمسّك به ظواهر قرآن داشته باشيم ، و شايد سيره عقلاء بدينوسيله
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه 7 .