ردع شده باشد و عدم ردع محرز نيست ، و وقتى مقدمه ثانيه قطعى نشد ، سيره عقلاء ارزشى نخواهد داشت .
دليل چهارم : از ادعاى مذكور در دليل سوم صرفنظر كرده و قبول مىكنيم كه ظواهر اولا و بالذات از مجملات و متشابهات نيستند ولى مدعى هستيم كه ثانيا و بالعرض اين ظواهر از مجملات گرديدهاند ؛ زيرا ما علم اجمالى داريم به اينكه بسيارى از عمومات قرآن تخصيص خوردهاند ( تا آنجا كه ضرب المثل شده كه ما من عامّ الا و قد خصّ . ) و كثيرى از مطلقات تقييد پيدا كرده ( تا آنجا كه ما من مطلق الا و قد قيد . ) و نوع حقايق مبتلا به مجازيت شده و خيلى از ظواهر قرينه بر خلاف ظاهر پيدا كرده ،
آنگاه روى اين علم اجمالى شما روى هر عامى كه انگشت بگذاريد از نوع علم اجمالى بوده و احتمال تخصيص دارد و هكذا مطلق و ظاهر و حقيقت و . . . احتمال تقييد و خلاف ظاهر و . . . دارد و علم اجمالى مانع از اخذ به ظاهر مىشود ؛ زيرا نسبت به همه عمومات و مطلقات به ظاهرشان اخذ كنيم با علم اجمالى مخالفت شده و نسبت به بعض هم كه ترجيح بلامرجح است . در نتيجه نسبت به هيچيك از ظواهر كتاب حق نداريم به ظاهرش تمسك كنيم .
دليل پنجم : اخبار و رواياتى داريم كه به شدت از تفسير به رأى مذمت و ممانعت كرده .
به عنوان مثال عن ابى عبد الله عليه السّلام : « من حكم برأيه بين اثنين فقد كفر و من فسّر برأيه آية من كتاب الله فقد كفر » « 1 » عن ابى سمرة ، قال قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : « لعن الله المجادلين فى دين الله . . . من فسّر القرآن برأيه فقد افترى على الله الكذب » « 2 »
عن ابى عبد الله عليه السّلام : « من فسّر القرآن برأيه ان اصاب لم يؤجر و ان أخطأ سقط ابعد من السماء « 3 » و . . .
آنگاه مستدل مىگويد كه حمل كلام بر معناى ظاهرش و اخذ به ظاهر كلام نيز نوعى
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 39 ، حديث 45 ، باب ششم .
( 2 ) - وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 140 ، حديث 37 ، باب 13 .
( 3 ) - وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 34 ، حديث 36 ، و . . . .