تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ج ) كسانى كه نه تنها هدف متكلم فهميدن آنان نيست ، بلكه غرض اين است كه آنان متوجه نشوند و مراد متكلم را نفهمند ، مثلا زيد نزد دوستش اعتراف مىكرد كه بكر از او مبلغى طلبكار است و به صورت نجوى با او سخن مىگفت و نمىخواست فرد ثالثى كه كنار آن دو نشسته بفهمد ؛ ولى اتفاقا فرد ثالث اين اقرار را شنيد . درحالىكه مقصود عدم افهام او بود . آنگاه فرموده : ظواهر خطابات نسبت به گروه اوّل ( مقصودين بالافهام ) حجّت است ؛ ولى نسبت به دو گروه بعدى حجّت نيست و آنان حق ندارند به ظاهر خطاب تمسّك كنند . سپس مدعى شده كه نسبت به كلمات معمولى و عرفى و متداول ميان عقلاء و نيز مكتوبات و نوشته‌هاى آنها و كتب دانشمندان ، مقصودين بالافهام همگان هستند و لذا تا دامنه قيامت هركسى بيايد ، مىتواند به ظاهر كلام ملا صدرا ( مثلا ) استناد كند ؛ ولى نسبت به خطابات قرآن و آن دسته از روايات كه در جواب سؤال وارد شده ، مقصود به افهام خصوص مشافهين و حاضرين جلسه و سائلين هستند نه ديگران . در نتيجه ، اين ظواهر در حق آنان حجّت است نه در حق ديگران « 1 » . مرحوم آخوند اين تفصيل را نيز نمىپذيرند و مىفرمايد از نظر قضاوت عرف و عقلاء فرقى ميان سه گروه مذكور نيست و ظواهر در حق همه حجّت است . شاهد مطلب آن است كه اگر مولا يا تاجرى به يكى از دو يا چند غلام يا وكيل خود نامه‌اى بنويسد و روى سخن با اين يكى باشد ؛ ولى مضمون نامه اين باشد كه تو يا غلام يا وكيل ديگر فلان كار را بكنيد يا به آن ديگرى بگو كه چنين‌وچنان كند ، ازقضا نامه بدست اولى نرسيده و مستقيما به دست دومى رسيد و وى از مضمون نامه مطلع شد ، آيا مىتواند دست روى دست بگذارد و اقدامى نكند و آن كار را نكند ؟ به بهانه اينكه من مقصود به افهام نبودم حق دارم ترك كنم ؟ آيا اين عذر پذيرفته است ؟ وجدانا پذيرفته نيست و خردمندان جهانى وى را مستحق سرزنش و مؤاخذه مىدانند . شاهد ديگر آن است كه اگر فردى آهسته نزد ديگرى اقرار و اعتراف كرد كه فلانى از من
هامش
( 1 ) - به مرحوم محقق قمى در اجوبة المسائل نسبت داده شده .