و انبياء و بخصوص چهارده معصوم عليهم السّلام است . به همين نسبت درجات بهشتى آنان هم متفاوت است . متقابلا بعد از مولى نيز سلسله مراتب دارد و به همان نسبت دركات جهنّمى افراد هم متفاوت است . ) اين تفاوتها بالاخره ( و لو با چند واسطه ) به امر ذاتى منتهى مىشود و ذاتيّات چرابردار نيست . ( در منظومهء منطق سه ويژگى براى ذاتيّات ذكر شده كه مرحوم آخوند به دو مورد اشاره كرده :
1 - در فراز قبل فرمودند كه فانّ الذاتيّات ضرورى الثبوت للذات ، اين همان است كه حاجى سبزوارى فرمود كه و كان ايضا بيّن الثبوت له .
2 - در اين فراز مىفرمايند كه « و الذّاتى لا يعلّل » اين همان است كه حاجى فرموده ذاتىّ شىء لم يكن معلّلا .
3 - مورد سوم در كفايه نيامده و كان ما يسبقه تعقّلا . « 1 » )
قوله : ان قلت : اگر كفر كافران و عصيان عاصيان و تجرّى متجرّيان به امور ذاتى و خباثت ذاتى منتهى مىشود و به هيچ وجه قابل تغيير نيست و همچنين اگر ايمان مؤمنان ، اطاعت مطيعان ، انقياد منقادان ذاتى آنهاست و امكان تبديل ندارد ، پس ارسال رسل براى چيست ؟ انزال كتب چرا ؟ موعظه و اندرز چرا ؟ انذار چرا ؟ امر به معروف و نهى از منكر چرا ؟ تلاش و كوشش و دعوت چرا ؟ و . . . آيا اينها لغو و بيهوده نخواهد بود ؟
قوله : قلت : حقيقت اين است كه ارسال رسل و انزال كتب براى خوبان اين فايده را دارد كه مزيد بر علّت شده و آنها را كه مقتضى دارند و ميل باطنى و ذاتى به خير و كمال دارند ، هرچه بيشتر كمك مىكند تا در دو بعد علم و عمل به كمال برسند و مقام اخلاص را بدست آورند . ( مثل كسى كه خود به راه است و مىرود و عاملى هم از خارج او را تشويق و شتابش را بيشتر كند . ) قرآن مىگويد :
« وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ . »
« 2 » و نيز مىفرمايد :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ . »
« 3 » كه تذكّر فقط به حال مؤمنين نافع است و سرعت حركت آنان را بيشتر مىكند . براى بدها و كافران هم ارسال رسل و اينهمه كتاب آسمانى و
هامش
( 1 ) - منطق منظومه ، ص 29 .
( 2 ) - سوره اعراف ، آيه 43 .
( 3 ) - سوره ذاريات ، آيه 55 .