گناه مىزند ؛ ولى نوعا اين بعض مبادى اختيارى هستند . ) .
پاسخ دوم : اصولا مسألهء استحقاق عقوبت و مؤاخذه معلول بعد و دورى عبد از مولى است . ( فرزند جوان خامى كه سرى پرشور دارد ؛ ولى به نصيحت پدر پير تجربهدارش گوش نمىدهد ، حتما روزى سرش به سنگ خواهد خورد و شور و هيجان كار به دست او خواهد داد . ) و دورى از مولى معلول تجرّى و معصيت است ( اولى در قطع خاطى دومى در قطع مصيب ) و تجرّى و معصيت هم معلول سوء سريره و خبث باطن است ؛ يعنى خباثت و آلودگى درونى و سرشت بد و باطن پليد او را وادار به تجرّى يا عصيان مىنمايد .
خود خباثت درونى هم معلول ذات انسان خبيث است ؛ يعنى از ذات و ماهيّت او سرچشمه مىگيرد و ذاتى اوست و جز اين نمىتواند باشد .
( البته مرحوم مشكينى در حاشيه دقيقتر شده و همهء وسائط را بدين گونه ذكر كرده :
استحقاق عقاب معلول بعد از مولى است ، بعد از مولى معلول تجرّى است و تجرّى يا ارادهء مخالفت معلول عزم بر معصيت است و عزم معلول جزم و جزم معلول ميل به قبايح و زشتيها است و ميل به بديها معلول شقاوت ذاتى است كه از آن به خبث و سوء سريره تعبير مىشود . )
ولى مرحوم آخوند چهار مرحله درست كرده : عقاب معلول بعد از مولى ، بعد معلول تجرّى ، تجرّى معلول خبث باطن ، خبث باطن هم ذاتى است . همين محاسبه در جانب اطاعت و انقياد هم مىآيد : استحقاق مثوبت معلول قرب و نزديكى به مولى است . تقرّب به مولى معلول انقياد و اطاعت است . انقياد يا اطاعت معلول حسن سريره و طينت پاك است و حسن سريره هم ذاتى انسانهاى خوب و مؤمن است .
( البته در عبارت مرحوم آخوند به دنبال كلمهء ذاتا كلمهء امكانا هم آمده كه محشّين كفايه را به تفسيرهاى مختلف وادار كرده مرحوم مشكينى فرموده كه قوله و « امكانا » عطف تفسير لقوله « ذاتا » و لكن فيه من الغرابة ما لا يخفى ، لعدم اطلاقه على النقص الذاتى عند ابناء المحاورة . « 1 » و منتهى الدراية فرموده كه امكانا اى اعتبارا اذا لا مكان من الامور الاعتبارية ، و
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول المحشّى ، ج 3 ، چاپ منشورات حكمت .