المراد بالاستعداد الذاتى هو النقصان ماهيّة ؛ يعنى انّ النقصان ماهوى و اعتبارى « 1 » ولى عبارت نسخه بدلى هم دارد كه به جاى « امكانا » « امكانه » آمده و شايد اين نسخه انسب باشد ، زيرا عطف بر استعداد مىشود ، اى اقتضاء امكانه ذاتا و مراد از امكان همان امكان استعدادى باشد و عطف تفسير استعداد باشد ، نه عطف تفسير ذاتا كه خود مرحوم مشكينى هم تعجب كرده . )
حال كه مسئله عقاب و ثواب به حسن سريره و سوء سريره منتهى شد و اينها هم ذاتى انسانها بودند و مىفرمايد كه اشكال مستشكل مرتفع شد . مرحوم مشكينى در توضيح اين كلمه فرموده كه و حينئذ يحسن العقوبة لرجوع الامر الى غير اختيارى راجع الى العبد و ليس مجعولا من المولى و لا من قبل غيره ، تا عقاب برآن قبيح باشد .
و جاى چونوچرا نيست كه چرا دستهاى كافر و عاصى و داراى سوء سريره هستند و دستهاى مؤمن و مطيع و داراى حسن سريره ؟ براى اينكه سؤال با « لم » در مواردى است كه موضوع و ذاتى صفتى را فاقد بود . و بعدا واجد شد ، مىپرسيم كه چرا چنين شد ؟ مثلا چرا غذا شور است ؟ چرا لباس مرطوب است ؟ چرا فلان ممكن موجود است ؟ چرا خبر ثقه حجّت است ؟ و . . . ولى وقتى به ذاتيّات منتهى شديم سؤال مذكور هم منقطع مىشود و جا ندارد بپرسيم كه چرا نمك شور است ؟ چرا آب رطب است ؟ چرا واجب الوجود موجود است ؟ چرا علم حجّت است ؟ و . . . زيرا اوصاف مزبور ذاتى امور مذكور است و ذاتيّات ثبوتش براى ذاتى ضرورى و حتمى و بديهى است و سلبش از ذات محال و ممتنع است و پرسش از امور ذاتى مثل سؤال از اين است كه چرا حمار حيوان ناهق است ؟ چرا انسان حيوان ناطق است ؟ و . . . كه يقينا جاى اين « چرا » نيست ؛ زيرا ناهقيت ذاتى حمار و ناطقيّت ذاتى انسان است و انسان يعنى حيوان ناطق و اگر جز اين بود كه انسان نبود .
بالجمله : تفاوت افراد بشر در قرب و بعد از مولى موجب تفاوت آنها در بهشت و درجات آن و جهنّم و دركات آن است . ( خود قرب به مولى سلسله مراتب دارد و مقول به تشكيك است و از نازلترين مرحله شروع مىشود تا عالىترين مرحلهء تقرّب كه از آن اولياء
هامش
( 1 ) - منتهى الدراية ، ج 4 ، ص 53 .