تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
جديد درست كند . چه اينكه اگر در واقع اين مايع سركه باشد ، قطع من به خمريت كه معجزه نمىكند و واقع را عوض نمىكند . و سركه را تبديل به شراب نمىكند ، بلكه واقع هرچه بود الآن نيز همان است . دليل مطلب عبارتست از ضرورت و بداهت . بيان اين دليل در قالب مثال : كشتن دشمن مولى در واقع محبوب مولى است ، چه عبد قاطع باشد يا نه قاطع هم شد چه قطع به اين پيدا كند كه فلان سياهى دشمن مولى است و قطع مصيب باشد و چه قطع به خلاف پيدا كند ؛ يعنى قاطع شد كه اين شبح فرزند دلبند مولى است و مع ذلك تجرّى نموده و اقدام به كشتن آن سياهى نمود و بعد كشف خلاف شد . در تمام اين مراحل واقع همان است كه بوده ، يعنى واقع قتل دشمن مولى است و قتل كذايى هم محبوب مولى است . متقابلا اگر به قتل رساندن فرزند مولى مبغوض مولى است چه عبد قاطع به اين امر باشد يا نه ، برفرض قطع هم چه موافق واقع باشد و چه مخالف واقع ، يعنى خيال مىكرد اين شخص كه در تاريكى ظاهر شده دشمن مولى است و مولى قتل عدو را دوست دارد لذا اقدام كرد ؛ ولى اين‌ها باعث نمىشود كه ذره‌اى از قبح و مبغوضيت آن عمل ( قتل فرزند ) در نزد مولى كاسته شود . در نتيجه خود عملى كه متجرّى به يا منقاد به است ، همان حكم و صفت سابق بر قطع را دارد و با آمدن قطع هيچ تغييرى در آن ايجاد نشد . پس معقول نيست كه ثواب و عقاب بر خود فعل خارجى باشد ، بلكه بر عمل قلبى يعنى قصد و عزم بر معصيت است . قوله : مع انّ : دليل دوم : پاره‌اى از عناوين ، عنوان قصدى و اختيارى ( متعلق اراده و قصد ) مىباشند و فاعل در مقام فعل قصد همين عناوين را دارد ، مثل عنوان تأديب يا انتقام‌گيرى و تشفى خاطر ، كه در ضرب اليتيم است . اگر ضارب به نيت تأديب بزند ، خوب است و اگر به قصد انتقام و غيره باشد ، بد است يا مثل قيام كردن پيش پاى تازه وارد كه اگر به قصد تكريم و احترام باشد ، نامش تعظيم است و اگر بدون اين قصد باشد ، نام ديگرى دارد . اين‌گونه عناوين مىتوانند از جهات و اعتبارات حسن يا قبح عقلى باشند و حسن را