قوله : و لكن ذلك : مقام دوم : پس از قبول اين مطلب كه تجرّى و انقياد هم مثل اطاعت و معصيت واقعى موجب استحقاق عقوبت و مثوبت هستند ، اين بحث مطرح مىشود كه عقاب بر چه چيز است ؟ در اطاعت و معصيت حقيقى ثواب و عقاب بر خود عمل خارجى است ؛ ولى آيا در باب تجرّى و انقياد هم ثوابت و عقاب بر خود فعل خارجى ( فعلى كه با آن تجرّى و يا انقياد تحقق يافته ؛ يعنى متجرى به و منقاد به ) است ؟ يا بر عزم و قصد معصيت است ؟ بعدا در پاسخ ان قلت اوّل تصريح خواهند كرد كه ثواب و عقاب بر قصد عصيان و عزم بر طغيان است كه فعل قلبى و جوانحى است نه بر خود فعل و عمل خارجى ( شرب الماء ، فعل الجمعة و . . . ) و براى اين مطلب دو دليل مىآوردند :
دليل اول : پارهاى از عناوين ( منجى بودن ، مهلك بودن ، تعظيم ، تحقير ، عدل ، ظلم ، و . . . ) موجب حسن يا قبح ذاتى و عقلى عمل مىشوند و در حسن يا قبح آن دخالت دارند .
مثلا صدق ذاتا و فى حد نفسه امرى حسن و بايسته است ؛ ولى اگر متصف به وصف اهلاك النبى او الولى شد و صدق بود كه عنوان مهلك بودن برآن منطبق شد ، حتما قبيح مىشود ، پس عنوان اهلاك دخيل است . يا مثلا كذب فى حد نفسه قبيح است ، ولى اگر موجب نجات جان پيامبر يا امامى شد يا موجب اصلاح ذات البين شد ، كذب منجى يا مصلح قبيح نيست ، بلكه حسن است . پس صفت افساد يا اصلاح دخيل است و هكذا عناوين ديگر ،
ولى صفت قطع از اين عناوين مغيره نيست ؛ يعنى فعلى كه به واسطه او تجرّى يا انقياد حاصل شده ، همان احكام و صفاتى را كه قبل از تعلق قطع خاطى به آن داشت ، الآن نيز باقى بر همان احكام است و هيچ خصوصيت جديدى در آن حادث نشد . اگر داراى حسن عقلى بود ، الآن نيز داراى حسن واقعى است ؛ اگرچه من قطع به قبح آن پيدا كنم . اگر داراى قبح واقعى بود ، الآن نيز همانطور است و واقع تغيير نكرده چه من قاطع بشوم يا نه : چه قطع من مصيب باشد و چه مخطئ باشد . از نظر شرعى اگر فلان عمل در واقع حرام بود ، الآن هم كه من قطع به خلاف ( به وجوب مثلا ) پيدا كردهام ، باز در واقع حرام است و اگر واجب بود ، الآن هم واجب است و قطع اين نقش را ندارد كه حسن يا قبح ، وجوب يا حرمت
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 419
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤١٩