يعنى مخالفت با اعتقاد يا موافقت با آن ، دو مقام از بحث وجود دارد :
مقام اول : آيا همانطور كه معصيت مولى موجب استحقاق عقوبت بود ، تجرى نيز موجب استحقاق عقوبت مىشود يا خير ؟ آيا همانطورىكه اطاعت مولى سبب استحقاق مثوبت بود ، انقياد نيز چنين است يا خير ؟ شيخ اعظم در رسائل فرمودند كه تجرّى فقط قبح فاعلى دارد و نشانگر آن است كه فاعل آدم بدى است و نيت پليد دارد و بدين منظور سرزنش هم دارد ؛ ولى قبح فعلى ندارد . عمل يك كار ناپسندى نيست ( فى المثل در واقع آب خورده ، ولى خيال مىكرد كه شراب است ، و آب خوردن كه قبيح نيست ) و عقاب تابع قبح فعلى است . پس متجرى مؤاخذه و عقاب ندارد . « 1 »
اما به عقيدهء مرحوم آخوند از اين جهت تجرّى همانند معصيت واقعى است و هر دو موجب استحقاق عقوبت هستند . چه اينكه انقياد هم مثل اطاعت حقيقى است و هر دو باعث استحقاق مثوبت مىباشند و فرقى ندارند .
دليل مرحوم آخوند مراجعه به وجدان است . وجدان و عقل سليم و فطرى كه در باب اطاعت و عصيان و استحقاق ثواب و عقاب ، حاكم مستقل است . وجدانا شخص متجرى مؤاخذه دارد ؛ چرا كه ظالم بر مولى است ، طغيانگر و در صدد طغيان است ، عزم بر معصيت دارد ، آدمى بىباك است ، حريم مولى را هتك كرده و زير پا گذاشته ، از رسوم عبوديت و بندگى خارج شده . ( بنده آن است كه گوش به فرمان مولى باشد و تسليم بىقيد و شرط باشد . ) و هركدام از اين عناوين كافى است كه عقل هر عاقلى او را مستحق كيفر بداند و عقلاء عالم او را مذمّت كنند .
( در واقع نسبت به بخشهاى اختيارى كه در اختيار مكلف است ، تجرّى و معصيت فرقى ندارند . آرى در معصيت مصادفت با واقع هم هست ؛ ولى در تجرّى نيست كه اين هم در اختيار مكلف نيست ، پس وى كم نگذاشته و صددرصد در مقام مخالفت و تمرد و سرپيچى بوده و جا دارد كه مولى او را مؤاخذه كند . )
و متقابلا به حكم وجدان و عقل فطرى ، شخص منقاد پاداش و مدح دارد ؛ چرا كه وى
هامش
( 1 ) - فرائد الاصول ، ص 7 .