مبدأ و معاد برمىگردد . به اين نحو كه ، در باب قطع بحث مىشود كه آيا حجيّت قطع ذاتى است يا جعلى . اين را مىتوان اينگونه مطرح كرد : آيا صحيح و ممكن است خداوند به قطع حجيّت را اعطاء كند يا امكان ندارد ؟ كه بحث از فعل بارى تعالى مىشود . يا در باب قطع مىگوييم كه اگر كسى قاطع شد و از قطع پيروى كرد ( تسليم و انقياد ) يا سرپيچى كرد ( تجرّى ) و بعد كشف خلاف شد و قطع او مطابق واقع نبود ، آيا به صرف تبعيت از قطع يا تخلف از آن ، مستحق مثوبت يا عقوبت مىشود يا نه ؟ بحث از ثواب و عقاب مربوط به احوال معاد است و اگر همين بحث را اينگونه طرح كنيم كه از مولاى حكيم چنين عقابى بجاست يا نابجا ، بحث از افعال الهى مىشود بههرحال با مسائل كلامى تناسب دارد .
3 - لشدّة المناسبة : اين جمله دليل لا بأس به صرف الكلام است . گويا كسى مىپرسد كه اگر مباحث قطع از علم اصول خارج و به مسائل كلامى نزديكتر است پس چرا در علم اصول بحث مىكنند ؟ مرحوم آخوند در پاسخ مىفرمايد كه چون با مقام بحث ما ( باب امارت كه مسألهاى اصولى است ) هم مناسبت شديده دارد لذا مطرح مىكنند كه هم قطع و هم امارة در نوع احكام مشترك هستند . هر دو طريق به سوى واقع هستند با هر دو ، وظيفهء فعلى احراز مىشود ، هر دو منجّز هستند عند الاصابة ، هر دو موجب عذر هستند عند الخطاء ، هر دو متابعتشان واجب و لازم است ، هر دو مخالفتشان حرام است و . . . بدين مناسبت
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 399
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩٩