تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

انواع انصراف

1 - انصراف بدوى : يعنى در به دو امر از شنيدن مطلق ، ذهن ما به فرد يا صنف خاصّى منصرف مىشود و آن فرد يا صنف به ذهن مىآيد ؛ ولى با اندك تأملى اين انصراف از ميان مىرود و مىفهميم كه فرقى ميان اين فرد و صنف با ساير افراد و اصناف وجود ندارد . مثلا تا كلمه انسان گفته مىشود ذهن ما به انسان نژاد كذا يا داراى زبان كذا يا رنگ كذا و . . . منصرف مىشود ؛ ولى بلافاصله اين انصراف مىرود و كليت و اطلاق انسان به حال خود مىماند . چنين انصرافى مانع از اطلاق نيست . 2 - انصراف ظهورى : در اثر كثرت استعمال لفظ در اين فرد يا صنف ذهن ما با اين فرد و صنف انس پيدا كرده و تا مطلق را مىشنويم بىاختيار آن فرد يا صنف در ذهن ما مىآيد و كلام در اين معنا ظهور پيدا كرده است ( البته ظهور اعم از حقيقت و مجاز است و مجاز مشهور هم ظهور مىآورد ) چنين انصرافى ارزشمند است و مانع مىشود از استناد و تمسّك به اطلاق و اين متفرع بر مقدمه ثانيه از مقدمات حكمت است كه قرينه بر خلاف نباشد و انصراف كذايى قرينه بر خلاف است و طبق قرينه عمل مىشود و نوبت به اطلاق نمىرسد . 3 - انصراف تيقّنى : گاهى خود لفظ ظهور در آن فرد يا صنف ندارد ؛ ولى قدر متيقّن در مقام تخاطب همين فرد يا صنف است كه اين نيز مانع مىشود از تمسّك به اطلاق و متفرع بر مقدّمه ثالثه از مقدمات حكمت است كه قدر متيقّن كذايى نباشد . در اينجا قدر متيقّن داريم و جلو اطلاق را مىگيرد . 4 - انصراف اشتراكى : گاهى كثرت استعمال مطلق در فرد يا صنف ، به درجه‌اى رسيده كه در آن حقيقت شده ؛ ولى معناى اصلى مطلق هم مهجور نشده و هر دو موجود است و نتيجه اشتراك لفظى است كه باز مانع از تمسّك به اطلاق است و سبب اجمال خطاب مىشود . 5 - انصراف نقلى : گاهى از اشتراك لفظى هم بالاتر مىرود و به درجه‌اى مىرسد كه در خصوص اين فرد يا صنف حقيقت مىشود و معناى اصلى مهجور مىشود و به معناى