خنك و گوارا است . يا رقبه ، مصداق اكملش رقبهء مؤمنهء عادله و . . . است يا انسان ، مصداق بارزش انسانهاى كامل است . قهرمان و پهلوان ، مصداق بارزش جهانپهلوان است . عالم ، مصداق اكملش اعلم العلماء و افقه الفقهاء است و . . .
ب ) قدر متيقن در مقام تخاطب : مولى با عبدش پيرامون رقبهء مؤمنه مباحثه مىكردند و راجع به فضيلت عتق رقبه مؤمنه و ثوابهاى كلان آن گفتگو مىكردند . دنبال اين مذاكرات مولى به عبدش گفت : « اعتق رقبة » كه گرچه مطلق است ، ولى قدر مسلم همان رقبه مؤمنه است كه پيرامون آن گفتگو مىكردند . حال قدر متيقن خارجى مضرّ به اطلاق نيست و جلو تمسّك به اطلاق را نمىگيرد و گرنه در عالم باب تمسّك به اطلاقات مسدود مىشد ؛ زيرا هيچ مطلقى نيست ، مگر آنكه قدر متيقن كذايى داشته باشد . و احدى بدين امر ملتزم نيست كه از خير استناد به مطلقات بگذرد و سيره عقلاء هم خلاف اين است . اما قدر متيقن در مقام تخاطب قرينيت دارد و مولى مىتواند در مقام بيان مرادش بدان اعتماد كند و قرينهاى در لفظ نياورد ؛ چون مخاطب مسبوق به اين مطلب هست و مراد واقعى را مىتواند بفهمد . حال مقدمه سوم از مقدمات حكمت اين است كه چنين قدر متيقنى در كار نباشد .
قوله : فانّه : با وجود اين مقدمات حكمت ( مولى در مقام بيان است و مىتوانست قرينه بر خلاف نياورد ولى نياورد ، قدر متيقنى هم در بين نيست كه كلام برآن حمل شود . ) حتما منظور مولى شياع و اطلاق است ؛ يعنى عتق اصل رقبه مراد او است و مؤمنه بودن دخيل در غرض نيست ، و گرنه اخلال به غرض كرده بود ، با اينكه مولاى حكيم اخلال به غرض نمىكند .
قوله : و بدونها : اما اگر مقدمات حكمت فراهم نبود ، اطلاق نيست و اخلال به غرض پيش نمىآيد ؛ زيرا با نبود مقدمه اولى ، يعنى در مقام بيان تمام مراد نباشد ، بلكه در مقام اهمال و اجمال باشد نوبت به اطلاق نمىرسد و اصلا ظهورى براى كلام نيست . با نبود مقدمه دومى ، يعنى قرينه بياورد . بيان به خود قرينه خواهد بود و ربطى به اطلاق ندارد و آنچه مفاد قرينه بود بايد عمل شود . با نبود مقدمه سوم ، يعنى قدر متيقن در مقام تخاطب ،
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٢