است از نوع تعدّد دالّ و مدلول نباشد و خود رجل بر فرد واحد معينى با خصوصيات فردى ، دلالت كند و تنوين هم قرينه برآن دلالت باشد . ( مثل اينكه از اسد رجل شجاع اراده شود و يرمى هم قرينه آن باشد . ) . كه مجاز خواهد بود . در هر حال اين قسم از بحث خارج است ؛ زيرا به حسب واقع اطلاق و شمولى ندارد .
2 - گاهى در جمله انشائيه مىآيد مثل : اضرب رجلا ، اعتق رقبة و . . . در اين صورت ميان صاحب فصول و مرحوم آخوند اختلافنظر وجود دارد .
فصول مىگويد كه مفهوم اين نكره عبارتست از فرد مردد بين افراد ، يعنى يك فرد از افراد رجل يا رقبه كه مردد است بين اين و آن و . . . و به صورت ترديد مىگوييم يا اين و يا آن و . . . مراد است كه از آن به فرد منتشر هم تعبير مىشود و بههرحال مفهوم نكره كلى نيست . « 1 »
مرحوم آخوند مىفرمايد كه مفهوم اين نكره عبارتست از طبيعت مقيّد به قيد وحدت كه طبيعت را رجل دلالت دارد و قيد وحدت را تنوين ( و فرق اسم جنس و اسم نكره در همين است كه اسم جنس بر نفس طبيعت دلالت دارد بدون قيد وحدت و نفس طبيعت همانطور كه به وجود يك فرد موجود مىشود به وجود چند فرد هم موجود مىشود ، ( البته اگر مراد مطلق الوجود طبيعت باشد نه صرف الوجود آن ) ولى اسم نكره بر طبيعت با قيد وحدت دلالت دارد و لذا اگر دو فرد را آورد ، به دومى امتثال صدق نمىكند و زيادى است ) . منظور از طبيعت مقيّد به قيد وحدت عبارتست از حصّهاى از طبيعت رجل ( مثلا ) كه قابل انطباق بر حصص كثيرة است .
دليل مرحوم آخوند اين است كه اگر مولى گفت اكرم رجلا و شما در خارج رجلى را تكريم كرديد ، در اينجا عرف نمىگويد فلانى امر مولى را به اين يا به آن امتثال كرد و تردد ايجاد نمىكند ، بلكه مىگويد امر مولى را به نفس اين امتثال كرد ؛ چون هر چيزى خودش خودش است نه اينكه خودش يا غير خودش باشد ، و وقتى امتثال به خود اين فرد صدق مىكند كه كلى و فرد باشد كه مفهوم حصهاى از طبيعت بود و آن هم كلى بود و بر اين حصّه
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 218 .