تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
حساب مىكنند و احكام معرفه را برآن مترتّب مىكنند ( مبتدا واقع مىشود ، صفت معرفه برايش مىآورند . ) . مرحوم آخوند مىفرمايد كه همان پاسخ كه در علم جنس داديم ، در اينجا نيز مىدهيم . اين‌ها تعريف لفظى است و در نحو با اين كلمات معامله معرفه مىشود ؛ و گرنه از لحاظ معنا و در حقيقت معرفه حقيقى نيستند .

5 - اسم نكره

قوله : و منها : يكى ديگر از مصاديق مطلق اسم نكره است ( مثل رجلا ) نكره گاهى در كلام منفى و در حيّز و سياق نفى ذكر مىشود ، مثل ما جاءنى من احد ( خبريه ) لا تضرب رجلا ( انشائيه ) در اين صورت از الفاظ عموم است و در باب عامّ و خاصّ به تفصيل مطرح شد و ثابت كردند كه نكره در سياق نفى مفيد عموم است ، آن هم پيش از آنكه وضعى باشد ، عقلى است و گاهى در كلام مثبت مىآيد كه دو شعبه دارد : 1 - گاهى در جمله خبريه مىآيد ، مثل رأيت رجلا ،
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ
« 1 » و . . . در اين صورت مفهوم نكره عبارتست از جزيى حقيقى ، يعنى فردى كه در واقع و نفس الامر كاملا معلوم و معين و مشخص است ( چون داريم از او اخبار مىكنيم و وقتى مىگوييم كه مردى آمد ، منظور يك شخص خارجى است ؛ و گرنه كلى كه آمدن و رفتن و ديدن ندارد . ) ولى در ظاهر اجمال و ابهام دارد و شخص جاهل احتمالهاى گوناگونى مىدهد كه شايد فلان باشد و شايد به همان و . . . حال گاهى متكلم آن فرد واحد را مىشناسد و مىگويد جاءنى رجل ولى مخاطب در ظاهر نمىداند كه آن فرد كيست . احتمال مىدهد زيد باشد يا بكر يا خالد و . . . گاهى به عكس است ، يعنى مخاطب مىداند چه كسى زيد را زد ؛ ولى متكلم نمىگويد و به صورت سؤالى تكلم كرده و مىپرسد كه اىّ رجل ضرب زيدا ؟ به‌هرحال مفهوم اين رجل يك فرد معينى است . خواه اين دلالت از نوع تعدد دال و مدلول باشد ؛ يعنى رجل دال بر فرد باشد و تنوين دال بر وحدت باشد ، يعنى يك مرد نه بيشتر ، كه مجازى هم پيش نيامده ممكن
هامش
( 1 ) - سوره قصص ، آيه 20 .