شنيدن دستور نماز بسوى قدس ، خيال كردند كه اين حكم ابدى و دستور جاودانه است و تا دامنه قيامت بايد مسلمين چنين كنند . غافل از اينكه در واقع استمرار ندارد ؛ ولى مصلحت ايجاب مىكرد كه اينگونه بيان كند و لذا از طريق وحى و الهام پيامبر را مأمور كرد كه اين حكم را به همان صورت كلى ابلاغ كند و مدت آن را بازگو نكند و بعد در وقت خودش آن را بيان كند . حال شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم اين را مىدانسته ؛ ولى اظهار نكرده و يا او هم خبر نداشت جز خدا كسى نمىدانست كه اين حكم مدتدار است . ( و شايد آيه شريفهء
« قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ »
« 1 » دليل بر اين باشد كه به حسب ظاهر خود پيامبر هم نمىدانست و يا اجمالا مىدانست و زمان دقيق تغيير قبله را نمىدانست ) .
گاهى مصلحت ايجاب مىكند كه يك دستور امتحانى و صورى را كه جدى هم نيست ( و دال بر مطلوبيت متعلق و تحقق آن در خارج نيست ) . در ظاهر به صورت جدى انشاء و اظهار كند و حال آنكه خود مىدانست كه قبل از عمل آن را نسخ خواهد كرد ؛ ولى به منظور آزمايش بنده و شكوفايى استعداد و قابليت او بر ديگران چنين امرى نمود . حال پيامبر الهى هم بداند كه اين امر صورى است يا نداند و خيال كند يك امر جدى است . ( شايد در جريان امر ابراهيم عليه السّلام به ذبح فرزند ، اينگونه بوده و خود ابراهيم نمىدانست و خيال مىكرد امر جدى است ) .
در بخش موضوعات و امور تكوينى نيز گاهى مصلحت ايجاب مىكند كه آنچه را كه محو شده و نگذاشته جامه عمل بپوشد ، فعلا اظهار ثبوت كند و از تحقق آن خبر دهد . با علم به اينكه آن حادثه محقق نخواهد شد . مثلا به پيامبرش خبر دهد كه تا سى شب بايد به كوه طور برود . يا به پيامبر ديگر خبر مىدهد كه قومش را هلاك خواهد كرد . يا پيامبر الهى خبر از مرگ عروس ، مرگ خاركن يهودى و . . . خبر مىدهد در اين اظهار و اخبار ، حكمت وجود دارد . ممكن است خود پيامبر در اثر پيوند با ام الكتاب و لوح محفوظ از واقع باخبر بوده ؛ ولى بنا بر اخفاء بوده يا اينكه در اثر ارتباط با لوح محو و اثبات ، از واقع خبر نداشته و
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 144 .