و اظهار الهى به عقيده و درك ما خيلى شبيه به بداء در مورد انسانهاست ( كه چيزى بر ما مخفى بود و ناگهان آشكار شد ) لذا تعبير به بداء شده كه نظر ما بداء است ، نه براى خود خداوند . اينگونه اطلاقهاى مجازى در قرآن بسيار است . در قرآن و سنت رحمت ، غضب ، رضايت ، انتقام ، نسيان ، خدعه ، مكر ، كيد و . . . به خدا نسبت داده شده ؛ ولى به معناى خاص كلمه كه متناسب با آن مقام باشد . ولى در ظاهر چون شبيه خدعه و مكر و كيد مردمان است ، به همين اسم تعبير شده است ؛ و گرنه حقيقت اينها كه در مورد آدميان صدق مىكند ، در مورد خدا صدق ندارد .
قوله : و فيما ذكرنا : در باب نسخ بحثهاى فراوانى مطرح است ؛ « 1 » ولى به عقيده ما مقدار لازم و ضرورى مطرح شد . ( دو مطلب اساسى بود : 1 - ماهيت نسخ 2 - امكان نسخ ) و بيش از آن نيازى به طرح نيست .
قوله : ثم لا يخفى : در فراز پايانى ثمره عملى نسخ و تخصيص را بيان مىكنند كه جا داشت قبل از ورود به مبحث نسخ و بداء ، اين ثمره را ذكر مىكردند ؛ زيرا بحث اصلى در فصل سيزدهم درباره دوران بين تخصيص و نسخ بود و پس از بيان فرضهاى مختلف و احكام آنها فرمودند : « لا بأس به صرف الكلام . . . » يعنى مانعى ندارد كه دو بحث جنبى هم داشته باشيم ( 1 - نسخ 2 - بداء ) و جا داشت قبل از لا بأس . . . اين ثمره را مىآوردند . بههرحال مطلب اين است كه اگر عام و خاص تاريخ صدورشان مقرون به يكديگر باشد كه حتما خاص مخصص عام است و نسخ معقول نيست كه يك لحظه حكمى را بگويد و سپس بلافاصله آن را مرتفع كند ؛ ولى در دو فرض ديگر كه هركدام دو صورت دارند ، ثمره ظاهر مىشود :
1 - اوّل عام صادر شده و بعدا دليل خاص آمده ، چه پس از حضور وقت عمل باشد و چه قبل از حضور . ( چون بر مسلك آخوند فرق ميان قبل و بعد از حضور نيست ) . در اينجا اگر خاصّ بعدى را مخصّص عام قبلى قرار دهيم ، بدان معناست كه گرچه در ظاهر خطاب ، خاص هم داخل بود ؛ ولى بعد معلوم شد كه واقعا داخل نبوده و مراد جدى نبوده و از اوّل
هامش
( 1 ) - رجوع شود به مفاتيح الاصول ، ص 277 - 242 ؛ و تفسير البيانى ، ص 403 - 295 .