علت تامه كار را نمىدانسته ( شايد جريان يونس از اين قرار باشد كه نمىدانست ؛ زيرا وقتى دوباره به منطقهاش برگشت و بر خلاف انتظار ديد كه عذابى نازل نشده و مردمان به زندگى عادى خويش سرگرمند ، با ناراحتى از آنجا دور شد و به قول قرآن :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ . . .
« 1 » »
حال آن مصلحت چيست كه اقتضاء اظهار ثبوت كرده ؟ شايد مصلحت امتحان و آزمايش يك امت باشد . چنان كه در جريان موسى كليم عليه السّلام چنين بود كه نخست سى شب وعده داد و سپس وقتى آن مدت تمديد شد و چهل شب در كوه طور ماند . در فاصله همين مدت اندك بر سر بنى اسرائيل آنچه كه نبايد بيايد آمد آنها گفتند كه موسى خلف وعده كرده به سراغ سامرى رفتند و گوسالهپرست شدند . آرى ، براى چند روز هم نتوانستند خود را حفظ كنند و صبر و انتظار بكشند ، آن هم پس از آنهمه معجزاتى كه از حضرت موسى ديده بودند .
يا آن مصلحت بيان اهميت و نقش حياتى صدقه و دعا و صله رحم و . . . باشد كه در جاى خود مطرح است . آنگاه ابتدا مصلحت بود كه خطاب را مطلق بياورد و مدت آن را بيان نكند و يا خبر از عذاب بدهد و خصوصيات را بيان نكند كه اگر توبه نكنند عذاب مىشوند ؛ و لكن توبه مىكنند . پس عذاب نمىشوند و بعد آنچه را پنهان كرده بود اظهار مىكند و اينجا تعبير به بداء مىشود و مىگوييم كه براى خداوند بداء حاصل شد ؛ ولى نه بدان معنى كه چيزى را نمىدانست و حالا آگاه شد يا چيزى بر او مخفى بود و حالا ظاهر شد ، بلكه حقيقت بداء در مورد خداوند ابداء و اظهار است ؛ يعنى آنچه را اوّل مخفى كرده بود و پيامبر و امام را هم امر به اخفاء كرده بود ، حالا اظهار كرد و آشكار نمود . پس ابداء است نه بداء اظهار است نه ثبوت اعلام به ديگران است نه علم و بداء بدين معنا اسنادش به خداوند هيچ مانعى ندارد .
قوله : و انما نسب : اگر بگوييد كه بداء را بهمعناى ابداء و اظهار گرفتن مجاز مىشود ، خواهيم گفت كه آرى مجاز است و به علاقهء مشابهت بر خدا اطلاق شده ؛ يعنى چون ابداء
هامش
( 1 ) - سوره انبياء ، آيه 87 .