تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
خود مىداند ، آن را محو خواهد كرد و نخواهد گذاشت واقع شود و ثبوت و تحقق آن را فعلا اظهار و اخبار نمىنمايد ( مثلا خود مىداند كه عذاب را قبل از نزولش از قوم يونس دور خواهد كرد ؛ ولى در ظاهر اين‌گونه وانمود مىكند كه عذاب محقق خواهد شد . يا بلا را از فلان عروس زمان حضرت عيسى عليه السّلام برخواهد داشت ؛ ولى فعلا اين‌گونه وانمود مىكند كه بلا خواهد آمد و عروس خواهد مرد . يا خاركن يهودى در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواهد مرد . . . ) . و چون مصلحت در اظهار ثبوت است ، به پيامبرى از پيامبران يا وليّى از اولياء ( ائمه عليهم السّلام ) وحى مىفرستد يا به قلب آنها الهام مىكند كه چنين و چنان خواهد شد و تو بايد به مردم ابلاغ كنى ، كه تمام حكمت و مصلحت در اظهار ثبوت فلان پديده است نه در اصل وجود آن در خارج ( آن مصالح و حكمتها در جاى خود تبيين شده است ) . آن پيامبر هم ابلاغ مىكند و بعد آن حادثه به وقوع نمىپيوندد . در اين‌گونه موارد مىگوييم : براى خداوند بداء حاصل شد ؛ اما نه به معناى لغوى كلمه كه نمىدانست و حالا آگاه شد ، بلكه به معناى اصطلاحى كلمه كه اظهار و ابداء باشد ؛ يعنى چيزى را كه در آغاز مخفى و كتمان كرده بود ( كه عذاب نخواهد آمد ، عروس نخواهد مرد و . . . ) بعد اظهار و آشكار كرد . در حقيقت از علم و ديد ديگران پنهان بود ؛ و گرنه خداوند از آغاز هم علم به محو و پاك كردن آن حادثه داشت . سؤال : آيا پيامبرى كه از وقوع فلان حادثه خبر مىدهد ( باذن الله و به الهام و وحى الهى و گرنه از پيش خود چيزى نمىگويد ) . خود هم از آغاز با خبر است كه تحقق نخواهد يافت و محو خواهد شد يا او نيز مثل ديگران بىخبر است ؟ جواب : ممكن است خود پيامبر با تعليم الهى از آن با خبر باشد و مع‌ذلك مأمور به اظهار ثبوت باشد يا از وقوع و لا وقوع حادثه بىخبر باشد ؛ چون انبياء عظام عليهم السّلام نيز به تمام آنچه در علم بارىتعالى مىگذرد آگاه و محيط نيستند . بيان مطلب : آن‌گونه كه از آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السّلام استفاده مىشود ، خداوند داراى دو نوع الواح تقديرى و كتب ملكوتى است . 1 - لوح يا كتاب محو و اثبات كه در آن‌همه حوادث با مقتضيات و موجبات منعكس